|
بابا باغچه بان و شاهزاده خانم |
|
|
■
|
|
قصه
بابا باغچه بان و شاهزاده خانم (باغچه بان و شمس)
یکی
بود ، یکی نبود. غیر از خدا هیچکس نبود. تو تهرون کوچولو، نه هنوز برق بود
نه لوله کشی آب. چراغ موشی بود و لامپا. میرابمیراب:
(1) آبیار،نگهبان وناظر تقسیم آب. معین (2) میراب کسی بود که با گاری ای
که رویش منبع آب بزرگ بود به در منازل می رفته و آب انبارشان را از آب
تازه پر میکرده. نگارنده بود و آب انبار تو خونه ها!آ
نروزشاهزاده خانم پس از پایان نمایش بچه های ناشنوا انگشت به دهان
هاج و واجهاج و واج: حیرت زده،مات. دهخدا
و حیران مانده بودو ما و بابا جون مو سفیدمونو نگاه میکرد و با خود می
گفت:عجیبه! بیخود میگن بچه ها کرولالن! کدومشون کرولاله؟ کدومشون بی
زبونه؟ همه شون مثل بلبل حرف می زنن و تو بازی حرفای سخت تئاتر و خیلی
راحت و روون روون: (لفظ عامیانه) روان وراحت.
نگارنده میگفتن و صداهای سگ و گربه رو هم خیلی طبیعی از
گلوشون در میاوردن! اون پسر بچه هه چه خوب صدای سگو در می اورد، درست عین
سگ اقا داداش ممد رضا جون واق واقای ترسناکی میکرد و من داشت
زهره ام می ترکید!زهره کسی ترکیدن: خیلی ترسیدن.
معین واون پسر بچه هه (منو میگفت!) هم چه خوب صدای مئومئوی
گربه ملوسمو در می اورد! اصلا مئو مئوش با مئومئوی گربه ملوسم
مو نمیزد!مو نزدن : (اصطلاح)کاملا برابر بودن.
نگارنده و عجیبه خیلی هم به من تعظیم و تکریم می کردوهی
دولاو راست می شد و هی به جیبمو و کیفم زل میزد!زل
زدن: با چشمی ثابت و بی حرکت به چیزی دیدن. دهخدا همینطوری
که داشت دولاو راست می شد جیب و کیفمو هم نیگا میکرد و میخواس به من بگه
از جیبت چیزی بده به من! بهتر از گربه ملوسم می
فهمه پول یعنی چی! ماشالا خیلی زرنگه! کاشکی گربه ملوسم عین خودش می موند!
و عجیبه که سیبیلاشم تا بنا گوش در رفتهسبیلها تا بنا
گوش در رفتن: سبیلها بلند شده و به گوشها رسیده! سبیلهای خیلی بلند!
نگارنده، درس عین سیبیلای گربه ملوسمه! دمشم عین دم گربه
ملوسمه! و داشت عین گربم جلوی اینهمه آدم جست و خیز و دادو فریاد می
کرد!تازه گربم خجالتیه و این یکی نه! و عجیبه که چشاش دودو
میزنه!دودوزدن چشمها: حرکات خاص چشمها. نگارنده
اصلا چشای همه این بچه ها دودو میزنه!. پیر مرده ...یادم رفت اسمش چیه؟
آها! اسمش باغچه بانه! میگفت که پول ناهار مدرسشونو ندارم و اینا از خونه
هاشون ناهار با خودشون میارن و به ناهار همدیگه چشم میدوزن! پس گشنگی
میکشن که چشاشون اینجوری دودو میزنه! اصلا این آقا باغچه بان خودش یه پا
اعجوبه س! از هر انگشتش ده تا هنر می باره! کاراش عین معجزه میمونه! با یه
دست بچه های لالو از مردم میگیره و با دس دیگه ش بلبل زبون رد شون میکنه!
باید دلشو بدست اورد! بخصوص دل اون بچه گربه هه رو! حالا برویم سر این موضوع
که چرا بچه ها چشماشون از گشنگی و نیمه گشنگی دودو میزده:این دو دو زدنهای
چشماشون واسه این بوده که یکی باباش تابستونا دوغ مشک فروش یا شربت فروش
بوده و زمستونا شلغم و لبو فروش.. یکی ننه اش رختشور بوده. یکی باباش بقال
یوده و ده شاهی جنس می خریده و یک قران می فروخته و
سیاههسیاهه: صورت حساب.نوشته ای که در آن موارد خرج و
دخل بنویسند. معین دفتر نسیه اش بلند بوده وخیلی طلبکار بوده
و مشتریهاهم پول نداشتند که زود به زود بدهیهاشونو بهش بدن.. یکی باباش
سپور بوده. یکی ننه اش کیسه کش حموم زنونه بوده و باباشم دلاک حموم
مردونه، ووقتی نو عروسو می اوردن حموم زنونه، ننه ننه
(ترکی): مادر هه سرش خیلی شلوغ می شده، باس تا نزدیکیهای
غروب آفتاب، عروس خانومو حنابندونشحنا بندان: مراسم
آرایش کردن عروس در حمام. نگارنده می کرد و هی بندش
می انداخت!بند انداختن: کندن موی چهره زن بوسیله نخ.
دهخدا هرجا که مو بود تو تن عروس خانوم باید بیرحمونه می
کندش! و هوار عروس خانومو در می آورد و عروسه با آه و ناله بهش می گفت :
ننه اوسااوسا (لفظ عامیانه): استاد جون! این بند که مرده شوره شکلشو ببره ، مث هزار تا عقرب میمونه که هی
نیشم میزنه! دیگه ولم کن. و بخصوص اگه عروسه ناشنوای بی سواد هم می بود،
واویلا! عروس خانم ناشنوا آنچنان نعره میزد که در و دیوار حمام می میلرزید
وگوشای ننه کیسه کش درد می اومد و عصبی میشد.بعد ننه هه بایستی کیسه و لیف
می کشیدش و بعد می بردش خزینهخزینه حمام: جای حوض
مانند در حمامهای قدیم برای خیس کردن بدن یا شستن آن از چرک و کثافات.
نگارنده وبا آب پاکش می کرد! بعد ننه
دلاکدلاک:آنکه درحمام تن را مالش دهد.دهخدا / کارگر
کیسه کش حمام عمومی. نگارنده میرفت و از
سربینهسربینه: رختکن عمومی حمام.نگارنده
دایره را
برمیداشت و بر میگشت تو حموم ومیون اونهمه زن لخت و نیمه لخت و میون
اونهمه بخار و هوای دم کرده و گرما دایره میزد و می رقصید و می خوند:
لالالا لی لی لی!! کف کف کف!کف بزنین! عروسو وارد کنین، چراغ و شادی! که امشب،شب عروسیه و دامادی! لا لا لا لی لی لی !!
الاآخر...
و
باباهه هم تو حموم مردونه از بوق حمامبوق حمام: در
قدیم حمامها بوق داشتند و با بوق زدن به مردم اعلام میکردند که حمام آماده
پذیرایی است. نگارنده تا گرگ و میشگرگ و
میش: هوای تاریک و روشن. معین هوا با لنگ بلند به کمر بسته
مردا رو کیسه می کشید و لیفشان می زدو مشت و مالشان می داد. و وای به
اونموقعیکه تازه داماد کرولال و بی سواد مشتریش می شد! باباهه واقعا
بیچاره میشده و بایستی به دوماد حالی میکرده که فرق بین حنا و واجبی چیه!
و با چند تا اشاره ای که از بچه مدرسه روش یاد گرفته بوده می باس به شاه
دوماد حالی میکرد که حنا برای مو و ابروی سیاه تو نیست! برای موی سفیده!
برای ابرو و سبیل سفیده! برای ریش سفید پیر مردهاست! برای پیر مردای تازه
هووی جوون برای زن پیر و پاتالشون گرفته س تا خودشونو جوون نشون بدن به زن
جوونشون!! واسه گول زدنه! و بایستی بهش هم حالی میکرد که واجبی برای موی
سر و ابروو سبیلت نیست! واجبی نه مویی روی سرت میذاره بمونه نه روی صورتت
ابرو و سبیلی! و صورتت میشه عین صورت جن!! و یادش می داد که چطوری باید
واجبی رو بکار ببره تا نظیف و پاک بشه! بعد که خوب همه چیزو یادش می داد و
داماد دستوراتشو مو به مو عمل می کرد، بابا دلاکه شروع میکرد به مشت و مال
دادن شاه دوماد وهی دستها و پاهایش را به راست و چپ می پیچوند تا صدای تقی
ازشون در می اومد و بعد با تموم وزنش روی پشت داماد به شکم خوابیده می
ایستاد و هی با کف پاهایش پشت و دنده های دومادو ماساژ میداد! و دوماد
بیچاره گاهی ناله ای و هوارخفیفی می کشید! و بابا دلاک حین مالیدن پشت
دوماد با کف پاهاش با خودش میگفت:خدا پدر باغچه بونو بیامرزه که به پسرم
چیزی یادش داده و چیز فهمش کرده! وگرنه اونم مث این دوماده
پخمهپخمه: ساده لوح. معین میشد! بعد بابا
دلا که می باس دستشو بگیره و ببره خزینه و بگه که یا الله! سه بار برو ته
آب داغ خزینه واز ساسساس: نام کرمی است از مقوله کیک و
شپش...که خون مردم بخورد. دهخدا وشپشا . پاستوریزه بشوواسه
شب زفافت! بعد زن و شوهر یا همان پدر و مادر بچه مدرسه ما ، شب خسته و
کوفته و از پا در آمده می رفتند خونه شون و اینجا بود که ناهار برای فردای
بچه شان نمی تونستن درست کنند! و به بچه هه خوراکی ای، حاضری ای می دادند
تا ببرد مدرسه نوش جان کنه تا نمیره! یا قابلمه اش را پر از نقل و شیرینی
حنا بندون میکردند تا مثلا به جای ناهار بخورد! اونموقع به پسر بابا دلاکه
و ننه دلاکه می گفتند گوشش نمیشنفه، و به مشتریهای بی زبون و بی سوادشون
می گفتند کرولال! یکی هم باباش سلمونی دوره گرد بوده.و یکی هم باباش
تابستونا آب حوضی بود و زمستونا برف پارو کن با در آمد خیلی کم و گاهی هم
بی پول . یکی هم باباش خرکچی بوده و تابستونا یخ بار خر میکرده و تو کوچه
پس کوچه ها جار میزده یا...بو...لللییی...! و یخ به مردم می فروخته. و
زمستانها هم هیزم و ذغال و گلوله ذغال واسه کرسی بار خر میکرده و به خونه
های مردم میبرده یا ماهی فروش دوره گرد میشده. یکی هم باباش گاری دستی
داشته و پالان، و با گاری می بایست به اسباب کشی مردم کمک میکرده، و اگر
گاری تو کوچه های تنگ نمیرفته، بایس پالان را پشتش می گذاشته و کمد و گنجه
و فرش و لحاف و تشک مردمو از این خونه به آن خونه میبردشون و گاهی می شد
که روزها بی مشتری می موند و بچه اش نیمه گرسنه میموند و اگر پولی گیرش می
آمد به مادره میداد و مادره کوفتی و زهر ماری میداده بچه اش ببرد مدرسه!
یکی هم باباش پینه دوز بوده و یکی هم باباش دستفروش دوره گرد شهرها و دهات
بوده وهفته به هفته یا ماه به ماه پیدایش نمیشده تا پولی کف دست زنش
بگذارد تا مادره واسه طفلش نهاری درست وحسابی بپزه وبدهد ببره مدرسش!.خیلی
کم بچه های آنروز پدر و مادرهای پولدار که دستشون به دهنشون برسه داشتند.و
واسه همین بود که بیشتر وقتها نیمه گرسنه بودند و دل بابا باغچه بان هم
همیشه از دیدن این صحنه های رقت انگیز کبابکباب شدن:
متاثر شدن، سخت متالم شدن از دردی. دهخدا میشد و آنروز هق هق
کنان برای
شاهزاده خانم همه چیز رو از سیر تا پیاز گفته بود و اشک شاهزاده خانم
نازنین را در آورده بود.
شــعـر:
قصه ما تموم شده برقی هنوز نیومده چراغی بازم چراغ میفروشه لوله کشه هنوز نیومده میرابی بازم آب میفروشه ننه دلاکه بازم دایره میزنه زنا می رقصن دور عرو سه عروسه گوشش نمیشنفه،ماشالا زفافو بلده! بابا دلاکه شاه دومادو مشت و مالش میده! دوماده گوشش نمیشنفه،ماشالا زفافو بلده! پسر دلاکا پیش باغچه بون الفبا می خونه!! دود کبابای ننه صفیه توکلاسا می پیچه جواد سگه بازم واق واق میکنه، هوای شازده رو میکنه منم بازم مئو مئو میکنم،دلم هوای شازده رو میکنه از اون گذشته های دور،صدای زمونه به گوش جانم میرسه از میون پرده اشکها،تصویر زمونه به چشمم میرسه
کامران رحیمی سوئیس/6.12.2008

توضیح : با اشاره ماوس بر روی کلماتی که به رنگ بنفش مشخص شده اند میتوانید معانی آنها را مشاهده نمایید.
|