spacer
spacer  
 
spacer
spacer
محمد سعیدی (1)
■ ویژه نامه محمد سعیدی   
فهرست صفحات
محمد سعیدی (1)
شرح حال همسرم ، مهندس محمد سعیدی
اولین آشنایی با محمد سعیدی
چند عکس یادگاری از محمد سعیدی
دو خاطره در مورد مهندس محمد سعیدی


اولین آشنایی با محمد سعیدی


قشنگ يادم می آید که اولين دفعه اسم محمد سعيدي به گوشم رسيد ، از زبان مهدي كاوياني بود که با مادر من ، رابطه فامیلی را دارد.

در آن زمان ، مهدي كاوياني براي ادامه تحصيل درمشهد زندگي مي كرد و برایم از دوستان ناشنوای مشهد مرتب با شوق تعريف مي كرد كه يك گروه هفت نفری تحت عنوان " هفت تیر " را در سال 1372 شمسی درست كردند و به فعالیتهای فرهنگی می پرداختند.
مهدی کاویانی از آنان خيلي تعريف مي كرد كه بچه های درس خوان ، زرنگ و فعال هستند. مهدی بعد از ذکر اسم تك تك از دوستان گروه هفت تیر ، تا به اسم محمد سعيدي رسيده ، ازش به خوبی یاد مي كرد كه دوست خوبي برايش بود ؛ البته از ديگران هم مي گفت. اما من احساس كردم که مهدي نسبت به محمد سعيدي بيشتر احساس صمیمانه را داشت تا دیگران.

من در سال 1374 شمسی براي زيارت امام رضا به مشهد رفتم و در آنجا ، برای اولين بار گروه دوستان " هفت تیر " را ديدم البته فقط دو سه نفر از این گروه را نتوانستم زيارت كنم.
وقتي من محمد سعيدي را ديدم ، هرگز صورت گرد و قشنگ و موی کاملاً مشکی بلند لخته را فراموش نميكنم. او خیلی خونگرم ، با محبت و خوش برخورد به نظرم می آمد.
محمد سعیدی درباره كانون ناشنوایان مشهد ، تحصیل دانشگاهی ، كار معلمی اش و غيره برایم مي گفت و به طور کلی ، آدمی خوش صحبت بود .

من در ان روز احساس كردم كه محمد سعیدی در آينده نزدیک ، به سرعت ترقي خواهد داشت. چون با عشق بی نظیر و با تمام وجود ، درباره کمک به ناشنوایان حرف مي زد.

در نتیجه ، در دلم به مهدي کاویانی آفرين گفتم كه چنین دوست خوب و بی مانندی را پيدا كرد.
چون من بارها با خانواده ام به مشهد آمده بودم و كانون ناشنوایان مشهد را بارها از نزدیک دیده بودم که زياد تعريف نداشت. مخصوصاً شهر مشهد مقدس ، شهر زیارتی است. در نتیجه ، فعالیتهای ناشنوایان مشهد غالباً رنگ مذهبی را داشت از جمله برپایی مجلس تعزیه خوانی .....

بعد از اولین آشنایی با محمد سعیدی ، من بار ديگر با خانواده ام در سال 1376 شمسی به مشهد رفتم.

در آن موقع ، محمد سعيدي در كانون ناشنوایان مشهد فعاليت مي كرد. من ديدم که فعالیتهای كانون چقدر بهتر شد . محمد با یاری و همكاري روشنفكران در كانون ، به ناشنوایان مشهد خدمت می کرد. بعداً خدمات ارزشمند مختلف محمد سعيدي را از زبان ديگران شنيدم و خيلي خوشحال شدم كه او بالاخره به هدفش یعنی خدمت به ناشنوایان رسيد.

سالها گذشت و گذشت تا اینکه سرانجام من در پاییز سال 1386 به مشهد رفتم. تا آن روز، من واقعاً نميدانستم که محمد سعیدی سخت بیمار است . وقتي این خبر را به من گفتند ، سخت منقلب و دل گرفته شدم و خيلي ناراحت شدم. دوستان به من پیشنهاد دادند که من بروم به ديدنش.
راستش را ميخواهم بگویم که من واقعاً دو دل بودم که بروم يا نه ؟ با خودم خیلی فكر كردم و بالاخره تصمیم گرفتم که نروم.

به خاطر اینکه دلم مي خواست که تصور و خاطره اولین آشنایی با محمد سعیدی به همراه قیافه قشنگش و خونگرمی اش برای همیشه در ذهنم باقی بماند. دوماً من راضي نبودم كه با عیادت ، وقت آرامش و استراحت محمد سعیدی را بهم بزنم.

بخاطر همين دلیل ، من نرفتم. هرچند پدر و مادرم به خاطر ادای احترام و انجام وظیفه خودشان ، به عيادت محمد سعیدی رفتند.

بعدها وقتی من خبر مرگ نابهنگام محمد سعیدی را شنيدم ، بلافاصله به ياد مهدي كاوياني افتادم که بهترين دوست صميمي اش که برایش مانند يك برادر خوب بود ، را از دست داد ؛ واقعا متاسف و سخت غمگین شدم.

تا چند روز ، قیافه محمد سعیدی در اولین آشنایی مان همیشه جلوی چشمم بود و به ياد تعريف هاي مهدي از محمد سعیدی مي اُفتم.

قدمی که محمد سعیدی برای کانون ناشنوایان مشهد در راستای تقویت خدمات به ناشنوایان برداشته ، بسیار بسیار مهم بود. به خصوص او در مدت کوتاهی ، چنین تغییرات بزرگی را ایجاد کرده است که واقعاً شاهکار بود. روحش همیشه شاد باد.

شیدا شهیدی
صاحب و نویسنده وبلاگ ارتباطی



 
spacer
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به بنیاد پژوهشهای ناشنــوایــان ایــران می باشد .
Developed By Mambolearn Group

این صفحه در مدت زمان 0.000017 ثانیه پردازش شد