گزارش برگزاری مراسم شب یلدا برای دانش آموزان ناشنوا
■ نوشته: مینو رجبی نیا
گزارش برگزاری مراسم شب یلدا برای دانش آموزان ناشنوا
در کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد
(تالار شریعتی)
روز چهارشنبه 30 آذر ماه 1390 که مصادف با شب یلدا بود مراسمی با حضور حدود 350 دانش آموز ناشنوا از 4 مدرسه که از نقاط مختلف تهران بودند همراه با مربیان خود برگزار شد. هدف برگزاری چنین مراسمی مانند مراسم شب یلدا آشنایی کودک ناشنوا با هویت ایرانی خود و آشنایی با آداب و سنن شب یلدا بود. در این مراسم توضیحاتی ساده و قابل درک برای دانش آموزان ناشنوا توسط خانم آبادی (امیری) داده شد. توضیحات داده شده درباره شب یلدا و اینکه در این شب جشنی بر پا می شد و خانواده دور هم جمع می شدند. همه دور کرسی می نشستند و گفتگو و داستان های قشنگ می گفتند (آن وقت کرسی تنها وسیله گرم کردن بود) و آجیل و میوه های ب یلدا می خوردند،
روز 4 آذر ماه ؛ یاد آور در گذشت بزرگمرد آموزش و پرورش ناشنوایان ایران ،مرحوم آقای جبار باغچه بان. مثل همیشه یاد او را گرامی میداریم و از خداوند بزرگ خواهانیم که همیشه روانش را بیامرزد.
محمود پاکزاد ، آموزگار ناشنوايان و بنيانگزار مجتمع آموزشي ناشنوايان نيمروز
■ پژوهشگر: روزبه قهرمان
محمود پاکزاد آموزگار ناشنوايان و بنيانگزار مجتمع آموزشي ناشنوايان نيمروز پژوهشگر: روزبه قهرمان
محمود پاکزاد در سال 1316 در تهران به دنيا آمد و ديپلم رياضي را از دبيرستان هدف گرفت. او چون قصد رفتن به کشور آلمان و تحصيل در رشته معماري داشت ، بخاطر نرفتن به نظام وظيفه و جلو گيري از فاصله افتادن در ادامه به تحصيل ، در دبيرستان بامداد به تحصيل پرداخت و بعد از اخذ ديپلم ادبي به دانشگاه در رشته زبان و ادبيات فارسي راه يافت و همچنين در آموزش و پرورش به طور موقت مشغول به کار شد. چون منزل پاکزاد خيلي نزديک دبستان کرولالهاي باغچه بان واقع در خيابان رامسر بود ، با توصيه رئيس ناحيه آموزش و پرورش به اين دبستان اعزام شد. پاکزاد با ديدن کودکان معصوم ناشنوا و تشويق هاي جبار باغچه بان که خود صادقانه به ناشنوايان خدمت مي کرد ، به تدريس به اين کودکان آنچنان علاقمند شد که فکر رفتن به آلمان در ذهنش کمرنگ و سپس براي هميشه محو گرديد. او بعداز مدتي کار ، به پيشنهاد باغچه بان و موافقت وزارت فرهنگ در جهت استفاده از بورس يکساله تربيت معلم کرولال مدرسه ناشنوايان کلارک که در اختيار دبستان کرولالهاي باغچه بان گذاشته شده بود، به آمريکا اعزام شد و در اثر حمايتهاي بي دريغ باغچه بان به مدت دو سال و نيم به فراگيري دانش مربوط به تعليم و تربيت و روانشناسي کودکان ناشنوا پرداخت.
جبار باغچه بان در مقدمه کتاب "حساب" (1344) که آن را به ثمينه باغچه بان تقديم کرده بود، چنين مي نويسد: او ] محمود پاکزاد[ را به آمريکا فرستادم تا از بورس يک ساله تربيت معلم کرولال که در اختيار اين آموزشگاه گذاشته شده بود، استفاده کند ولي متاسفانه در سال اوّل به علت بي کفايتي در زبان انگليسي با گريه نوشت که من از آمدن ] به آمريکا[ پشيمانم زبان انگليسي را نمي دانم و حاضرم با خرج خود به ايران برگردم.... من يک سال با نوشتن نامه هاي شش هفته صفحه اي و فلسه بافي ها به او اميد دادم و او را در آمريکا نگه داشتم و از آموزشگاه کلارک تقاضا کرديم که بورس يک ساله ايشان را يک سال ديگر تمديد کنند...."
عالمان اخلاق اسلامی ، زبان و توابع آن مانند لالی و گنگی را بیشتر از جنبه آسیب شناسی و آفات مورد بررسی قرار داده اند تا نقش مفید و سازنده آن. کتابهایی همچون احیاء العلوم ، کیمیایی سعادت ، المُحَّجه البیضاء ،جامع السعادت و معراج اسعاده بر این سان و سیرت رفته اند. آنچه مثنوی ومعنوی مولوی را از اینگونه آثار متمایز می سازد، استفاده هنرمندانه از تمثیل است. ثمثیل در لغت ،به معنای مثال آوردن و تشبیه کردن است و در اصطلاح اهل ادب ، عبارت است از تشبیه به امری دیگر تا از آن فایدتی معنوی حاصل آید. اصولاً ذهن فطری بشر با تمثیل سازواری دارد ، ازاین رو یکی از شیوه های تعلیمی کثب آسمانی و روش های بلاغی و مؤثر پیامبران و مصلحان و مرّبیان بشر ،ارسال مثل بوده است زیرا تمثیل بجا و گویا ،از خشکی سخن می کاهد و ذهن مخاطب را به سوی مقصود گوینده می انگیزد. سولانا در مثنوی از راه تمثیل و تفهیم مقاصد خود ، نگاه فرهنگ و مردم روزگار خود را درباره بسیاری از امور مانند لالی و کری که از اصطلاحات مهم ناشنوایی می باشد ، منعکس کرده است و این مطلب از نظر جامعه شناسی تاریخی و همچنین برای مطالعه فرهنگ ناشنوایان (Deaf Culture) دارای اهمیت است.
فرا رسیدن روز ناشنوا را به ناشنوایان گرامی کشور تبریک گفته و آرزوی موفقیتهای هر چه بیشتر ناشنوایان در همه زمینه های علمی و اجتماعی را داريم.
بنیاد پژوهشهای ناشنوایان ایران
سید لال
■ نوشته : کامران رحیمی
سید لال
سید، مردی میان سال بود. مو و ریشی خاکستری و پشتی کمی خمیده داشت. کلاه نمدی بر سر و پیراهن بلند که دامنش تا نیمه رانهایش کشیده شده به تن و شالی سبز رنگ به کمر داشت. معروف بود به سید لال.
و مردم می دانستند که گوشهایش خوب می شنود.اما چطور شد که لال شد،کسی بدرستی نمی دانست. فقط حدس و گمانها و شایعات در افواه مردم بود. عده ای می گفتند سید در عنفوان جوانی شوکه شده و بعد لال شده است. و عده ای می گفتند در ایام ماضی مرض سختی گرفته بود. و بعضی می گفتند در عهد جوانی یک دل نه صد دل عاشق دخترکی شده و با به عقد نکاح در آمدن دخترک به مردی دیگر، سید از شدت غم و اندوه زبانش قفل شده! و کسی هم دقیقا نمی دانست از کدام ده آمده است. فقط اینجا و آنجا شنیده بودند که از اطراف رزن همدان آمده است. و بدبختی اینجاست که سید بی سواد هم بود و نمی توانست اقلا با نوشتن سرگذشتش را شرح دهد. و پاتوق سید و خیلی از گداها و دعا خوانها و فالگیر ها و سرکتاب باز کن ها و کف بین ها و بخت گشاها هم اکثرا ایستگاه پر مسافر گار ماشین شاه عبدالعظیم یا مکان عجایب و الغرایب آن زمان بود و به ندرت ایستگاه تهران. و اسباب کاسبی سید هم یک آتشگردان پر از ذغال های افروخته و یک کیسه پر از اسفند و یک کیسه چرمی سیاه پر از ذغالهای خرد شده که در طرف چپ شالش آویخته بود و نیز یک کیسه پول بزرگ که در سمت راست شالش آویزان بود که صندوق دخلش محسوب می شد و گاهی تا ظهر و گاهی هم تا بعد از ظهر پر می شد از سکه ها و اسکناس های نذری و صدقه ای.