spacer
spacer  
 
spacer
spacer
با کاروان حله
■ نوشته : کامران رحیمی   

شرحی کوتاه از شعری خوب برای ناشنوایان

با کاروان حله
سروده:سیاوش مطهری

مقدمه:
مدتهاست که متوجه شده ام برای ناشنوایان شعر های خوب که شرح و تفسیر بر آن بنویسند نیست!لذا بر آن شدم که شعر با کاروان حله سروده آقای سیاوش مطهری را با شرحی کوتاه تقدیم ناشنوایان عزیز کنم تا شاید باعث کشش و علاقمندی آنها به شعر شود.اینک متن کامل شعر:

با کاروان حلهحله:جامه نو
کی به انتهای راه میرسیم

- این نمورنمور:نمناک،مرطوبتونل دراز بی چراغ؟
- کی به آستانه نجیب خواب میرسیم،
- تا لگاملگام:دهنه ،افسار اسب و شتر وغیره اسبها به آبخور، رها کنیم؟
- تا به آشنایی زمین،سری تکان دهیم؟
- کی به باغ می رسیم-
- من دلم از این طویل بی درخت،
- من دلم از این صبور نا امید،
- من دلم از این سکوت بی چراغ،
- من دلم از این سوار کور سوکور سو:نور اندک،گرفت،
- کی به آن کلاه فرنگیکلاه فرنگی:اتاقی معمولا گرد(شش لوزی یا هشت لوزی)که گرداگرد آن دارای در ها یا پنجره هایی به سوی فضای آزاد بلند می رسیم
- با کبوتران روی شیروانی اش،
- با مخده ها و حوضخانه کوچکش؟
- کی به حوضخانه می رسیم
- سرزمین ماهیان کوچک گلی؟

- من دلم گرفت،
- شهریان در انتظار ما نشسته اند:
-"کاروانم تازه ،کی ز راه می رسد؟
- بار هل برای دستان پر گلاب،
- بار سنگهای یشم،
- بار زعفران،
- حله های فارس،
- انبهانبه:میوه هندی های هند،
- کاسه های خوش نگار چین؟ ً
- من دلم گرفت
- کی به کاروانسرای راه می رسیم؟
- مثل آنکه جاده جاودانه است،
- بر مدار خاکی زمین
- کی به انتهای آب میرسیم؟
- کی به عمق خواب شهر، می رسیم؟
- کی به شهر خواب....؟


- شرح:
- عنوان این شعر از قصیده ای به مطلع:

- با کاروان حله برفتم ز سیستان
- با حله تنیدهتنیدن:بافتن ز دل،بافته ز جان

- سروده فرخی سیستانی(وفات:429هجری قمری) گرفته شده است.و سیاوش مطهری با خواندن چند بیت از این قصیده،سفری طولانی به تاریخ نموده و کاروانیان آن زمان را در عالم خیال دیده و چگونگی سفرو رنجها و مرارتهای سفر آن زمان را احساس کرده و به زبان شعر امروزی بیان کرده است:

- کی به انتهای راه می رسیم
- این نمور تونل دراز بی چراغ؟
- کی به آستانه نجیب خواب می رسیم،
- تا لگام اسبها به آخور،رها کنیم،
- تا به آشنایی زمین سری تکان دهیم؟
- کی به باغ می رسیم

- شاعر احساس مسافری را که سوار بر شتری از کاروان بزرگ شده را بیان می کند.(اسب در شعر سمبول است برای زیبایی شعر!ضمنا اسب نمیتواندبار های سنگینی مثل سنگهای قیمتی را حمل کند و کیلومترها در بیابانهای بی آب و علف و بی درخت حرکت کند!). وکاروان مدتهاست که در راه است.سفر چند ساعته صد یا دویست کیلومتری امروزه با اتومبیل و قطار و هواپیمای کوچک، در قدیم روز ها و هفته ها طول می کشید و اگر مسافت خیلی طولانی ترمی بود، چه بسا ماهها و سالها طول می کشیده. در قدیم سفر راحت امروزی از شهری به شهر دیگر یا از مملکتی به مملکت دیگربی دردسر و بی دغدغه و کم زحمت و بی خطر نبود!و مسافران از آهسته راه رفتن شترها و کاروان در دشتها و بیابانها و جاده های خاکی گله داشتند و بسیار خسته و دلتنگ و ملول می شدند و دایم در فکر و خیال فرو می رفتند. شاعر بخشی از شعر بالا را از زبان یک مسافر خسته و ملول که عجله دارد به شهر و خانه اش برسد گفته است.جاده طولانی در قدیم برای مسافر مانند یک تونل دراز نمناک بی چراغ بود و مسافر آرزو داشت که هر چه زود تر به مکانی برسد تا اقلا خوابی شیرین بکند. مسافر از سفر طولانی کم خوابیده است و می خواهد اسب را(شما بخوانید شتر را!)آزاد کندو خود به باغ که همان جای دنجدنج:خلوت و دوست داشتنی است برسد!شاعر ادامه میدهد:

- من دلم از این طویل بی درخت،
- من دلم از این صبور نا امید،
- من دلم از این سکوت بی چراغ،
- من دلم از این سوار کور سو،گرفت،

- شاعر از زبان مسافر می گوید که من دلم از این جاده دراز که درختی ندارد و از این مکان سوت و کورسوت و کور:بی سرو صدا.نگارنده که روشنایی ای ندارد گرفته است.شاعر بازاز زبان مسافر خسته می گوید:

- کی به آن کلاه فرنگی بلند میرسیم
- با کبوتران روی شیروانی اش،
- با مخده ها و حوضخانه های کوچکش؟
- کی به حوضخانه میرسیم
- سرزمین ماهیان کوچک گلی؟
- من دلم گرفت
- شهریان در انتظار ما نشسته اند:
- ً کاروانم تازه،کی ز راه می رسد؟
- بار هل برای دستان پر گلاب،
- بار سنگهای یشمسنگ یشم:سنگ معدنی گرانبها به رنگهای سبز تیره وکبود،
- بار زعفران،
- حله های فارس،
- انبه های هند،
- کاسه های خوش نگار چین؟"

- شاعر باز هم از اشتیاق مسافر خسته برای رسیدن به خانه یا موطن اش می گوید.احساسش را می گوید که می خواهد بداند بالاخره این سفر طولانی و ملالت آور کی به اتمام می رسد واو( مسافر) کی میتواند داخل شهرش شود تا کلاه فرنگی بلند شهر را با کبوتران نشسته بر روی آن ببیند و کی میتواند در حیاط، روی مخده بنشیند و حوض پر آب را با ماهی ها ی قرمزش تماشا کند.و مسافر با خود می اندیشد که آدمهای شهر در انتظار او و کاروان هستند و در انتظار دیدن بارهای هل و سنگهای یشم و زعفران و حله های ساخت فارس و انبه های هندی وکاسه های پر نقش و نگار چینی هستند!شاعراز زبان مسافر ادامه میدهد:

- من دلم گرفت
- کی به کاروان سرای بین راه می رسیم؟
- مثل آنکه ،جاده جاودانه است،
- بر مدار خاکی زمین
- کی به انتهای آب می رسیم؟
- کی به عمق خواب شهر، می رسیم؟
- کی به شهر خواب....؟

- مسافر همچنان از سفر طولانی دلش گرفته است و با خود می گوید که بالاخره ما کی به کاروانسرای بین راه (مسافر خانه بین راه امروزی) خواهیم رسید.و او ناامید است و فکر میکند که ممکن است به کاروانسرای سر راه هم نتواند برسد!و در حین سفردایم با خود زمزمه میکند که بالاخره کی به خانه و زادگاهش خواهد رسید تا خوابی عمیق و شیرین بکند!خلاصه منظور شاعر از این شعر این است که آدمیزاد وقتیکه به سفر طولانی میرود ،از یکنواختی ها و تکرار ها خسته میشود و برای رسیدن به خانه و استراحت کردن دلش تنگ میشود و بی تابی میکند!
- پایان

کامران رحیمی/سوئیس/14.01.2010

 

Tipیادآوری:
شعر با کاروان حله از بخش بشنو از نی در روزنامه نیمروز چاپ لندن زیر نظر خانم پیرایه یغمایی به وام گرفته شده است با تشکر از شاعر با ذوق و خانم یغمایی.

- باز هم یادآوری:تمامی معانی لغتهای زیر از فرهنگ معین می باشد غیر از دوتاش.

- معانی لغات:

- حله:جامه نو
- نمور:نمناک،مرطوب
- لگام:دهنه ،افسار اسب و شتر وغیره
- کور سو:نور اندک
- سنگ یشم:سنگ معدنی گرانبها به رنگهای سبز تیره وکبود
- انبه:میوه هندی
- تنیدن:بافتن
- کلاه فرنگی:اتاقی معمولا گرد(شش لوزی یا هشت لوزی)که گرداگرد آن دارای در ها یا پنجره هایی به سوی فضای آزاد.
- دنج: خلوت
- سوت و کور:بی سرو صدا.نگارنده
گلی: به رنگ گل، مثل گل ،قرمز رنگ.نگارنده

 
spacer
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به بنیاد پژوهشهای ناشنــوایــان ایــران می باشد .
Developed By Mambolearn Group

این صفحه در مدت زمان 0.000018 ثانیه پردازش شد