gototopgototop

مقالات

ارتباط

نوشته های انتخابی

نحوه آشنایی اینجانب علی قزی با مرحوم شادروان مهندس محمد سعیدی

article thumbnail

«به نام خالق بی همتا» نحوه آشنایی اینجانب علی قزی با مرحوم شادروان مهندس محمد سعیدی پس از پایان تحصیلات دوره  [ ... ]


ادامه ...
 

زنده یاد جبار باغچه بان

جبار باغچه بان
خانه
زندگینامه جبار باغچه بان (قسمت دوم) چاپ
نوشته شده توسط تحقیق و نوشته : روزبه قهرمان | تنظیم : رضا ذبیحی   

 

12  انتشار مجله زبان

 

شوق روزنامه نگاری همواره در جبار باغچه بان زنده بود ولی طی سالهای اقامت در تبریز و شیراز به علّت مشغولیات فکری زیاد و نداشتن کمک مادی و معنوی ، دست از این کار برداشت تا اینکه در سالهای 1320 که جو آزادی نسبی ناشی از سقوط رضا خان پهلوی برجامعه ایران حکمفرما بود، بار دیگر قلم دردست گرفت و بعد از اخذ موافقت نامه وزارت فرهنگ به شماره 925/8277/35493 و تاریخ 14/12/1322 شمسی ، به نشر اوّلین شماره مجله " زبان " در اوّل بهمن 1323 شمسی پرداخت که وابسته به جبهه آزادی بود.

منظور باغچه بان از " زبان " ، زبان معلّمان بود. خود باغچه بان درباره ویژگی مجله " زبان " می نویسد:

  البته خوانندگان عزیز که اغلب آنها همکاران ما و روشنفکران هستند ، می توانند تصدیق کنند که قبل از انتشار مجله زبان ، در تاریخ مطبوعات ایران مجله یا روزنامه ای یافت  نمی شد که جداً و صمیمانه مدافع حقوق آموزگاران بوده و نام آموزگاری را شعار خود سازد و این صنف مجهول القدر را از پشت پرده گمنامی بیرون کشیده به جامعه معرفی کند.

 

مجله زبان
مجله زبان
باغچه بان علّت چاپ مجله "زبان" زا مشاهده وضع آشفته وزارت فرهنگ وقت و بخصوص مشاهده غفلت و بی اعتنایی جامعه فرهنگیان و معلّمان به مسأله "اصلاح فرهنگ" که ستون فقزات یک جامعه است ، ذکر میکند.

 

جبارباغچه بان که قبلاّ "جمعیت اتفاق معلمین" را درجهت آگاهی دادن و احقاق حقوق آنان در تبریز پایه گذاری کرده بود، برای بیداری مسئولات فرهنگ و ایجاد همبستگی در میان معلّمان در راستای تشکیل یک صنف ، لحن صریح را در مجله " زبان " بکار گرفت.

برای نمونه مثال ، مقاله تند و تیز و مفصل خطاب به وزیر فرهنگآن زمان که معتقد بود جبار باغچه بان مدرک تحصیلی ندارد و کمونیست ، توده ای و ضد رژیم سلطنتی است و اصلاً ایرانی نیست و یک مهاجر قفقازی می باشد ، نوشت که در مجله " زبان " چاپ شده است:

 

 آقای وزیر! من مانند فلانی برلن ندیده و مثل فلانی از پاریس نیامده ام . من مانند آن یکی به مسکو نرفته و مثل این یکی از لندن برنگشته و مانند تو ، میوۀ آمریکا نیستم . من مانند یک علف صحرایی به وسیله باد و باران و تابش نور آفتاب آسمان ایران سبز شده و به رنگ و بوی ایرانیت خود افتخار دارم. قدرت من ، فکر من ، معلومات من و ایمان من همه ایرانی است. من در ایران یک بخشش الهی هستم، نه مثل تو کسب شرف کرده ای از آمریکا. من انفاس پیغمبری را از زرتشت ، حس نوع پروری را از سعدی ، قدرت تشخیص و علاج را از بو علی ، جسارت سربازی را از فردوسی ، شور عشق و ظرافت خیال را از گنجه ای ، جرأت انقلاب را از کاوه به ارث برده ام ، سرکار چه کاره هستید ای میوۀ آمریکا؟....

من این دعوا را با شما در موقعی شروع کرده ام که شما وزیر هستید و من آموزگاری بیش نیستم ، امّا ترس و عجز در مذهب آموزگاری من الحاد است. من نمی توانم در برابر ظلم و ستم و دروغ مانند گوسفندی ساکت بمانم و تسلیم بشوم ، زیرا در این صورت پرورش یافتگان من نیز اخلاق گوسفندی پیدا خواهند کرد. من برای مبارزه با ظلم منتظر نمی مانم تا چند نفری پا پیش بگذارند و من به دنبال آنها بیفتم. من خود پیش می روم ولو این که دیگران قدمی هم برندارند و تنها بمانم ، و آموزگاران همیشه باید در مواجهه با ظلم و دروغ پیشقدم باشند. هیچ وقت نباید منتظر بمانند تا کسانی جلو بیفتند و آنها دنبالشان بروند ....

 

مجله نو نهالان
مجله نو نهالان
جبار باغچه بان که خود دارای گرایش ملی گرایان بود، مانند بسیاری از روشنفکران ، به خاطر وابستگی مجله نونهالان به سفارت انگلستان در ایران و تبلیغات گسترده آن برای دولت انگلستان ، با این مجله به مخالفت برخاست. برای این منظور ، او در مقاله ای با عنوان "شخصیت معنوی هر ملت با فرهنگ او ظاهر می شود" ، که در شماره 11 مجله زبان (آذر 1324 شمسی ) چاپ شد ، مجله نو نهالان را تحریم کرد. باغچه بان در این مقاله از جایگاه یک فرد میهن پرست خطاب به مدیران و آموزگاران و شاگردان نوشت:

 

 ای فرزندان که امروز آموزشگاه های ایران را پر کرده اید ، آیا می دانید ایران چیست؟ اگردرس ایرانیت خوانده اید و فرزند شیر پاک خورده این کشور هستید ، از این تاریخ هر گاه کسی بخواهد مجله نونهالان را بفروشد نخرید! ای آموزگاران ایرانی اگر خون ایرانی دارید ، هرگاه مدیران شما راوادارکنند که شاگردان را برای خرید آن روزنامه تشویق نمایید ، خودداری کنید. ای مدیران مدارس اگرشما فرزندان صالح ایران هستید اگروزارت فرهنگ به شما دستور کتبی و یا شفاهی بدهد که آن روزنامه را ترویج کنید ، مردانه ایستادگی نمایید زیرا این امر چهره زیبای ایران پرستی را لکه دار می کند. ای ملت ایران اگر شما ها ایران را دوست دارید نگذارید اطفال شما آن روزنامه را به خانه های شما داخل کنند زیرا آن روزنامه زهری به شکر آمیخته است که به خورد فرزندان ایرانی داده می شود ، گول نخورید....

امروز طبع کردن یک ورق کاغذی خیلی مصارف لازم داد با وجود اینکه مجله کودک و یا بازی کودکان و آئین دانش جویان و یا سخن و امثال آن مجله ها که مخصوص مدارس و روشنفکران و بچه ها است ، با اینکه گران می فروشند ورشکست می شوند نگذارید با راه رفتن مجله نونهالان و این قبیل روزنامه های مفت بدست اطفال شما ، سرمایه فرهنگی ایران ورشکست شود. بدانید که کاسه های گرم تر از آش که می خواهند له له و دایه فرزندان شما باشند ، قا قا ها و شوکولات های مفت و ارزان روزنامه ها را در مدارس به خورد اطفال شما بدهند، بی جهت نیست.

 

داستان رقص سگ
داستان رقص سگ
در بعضی از شماره های مجله "زبان" ، صفحه هایی برای کودکان داشت که در آنها ، جبار باغچه بان بازبانی صمیمانه و ساده با کودکان سخن می گفت و برای آنان داستان می نوشت. بخصوص برخی از زیباترین اشعار باغچه بان به همراه با تصویر مربوطه ، و نمونه هایی از نخستین متون غیر داستانی ویژه کودکان فارسی زبان از جمله "رقص سگ" در این صفحه ها آمده اند.

 مطالب مربوط به ناشنوایان از جمله الفبای گویای باغچه بان و همچنین نامه سپاس دختر لال در مجله "زبان"  نیز چاپ شده است. باغچه بان در شماره تیر 1325 مجله مذکور ، در شرحی بر نامه سپاس "صوفیا لبنان" می نویسد:

صوفیا لبنان چنانکه اوّلین شاگرد دبستان لالها است و اوّلین لالی هم از دختران ایرانی است که به اخذ تصدیق شش (سیکل) موفق شده است.

صوفیا لبنان در بخشی از نامه خود خطاب به منجی و معلّم عزیزش جبار باغچه بان می نویسد:

 .... امروز به دبستان رفته تصدیق شش کلاسۀ خود را گرفتم وقتی که به منزل آوردم پدرو مادرم و همه اهل خانه بی نهایت خوشحال شدند و به من تبریک گفتند. پس من هم به فکر افتادم که از زحمتهای شما که هشت سال تحمل کردید و زبان مرا باز کردید و خواندن و نوشتن و جغرافی و تاریخ به من یاد دادید و باعث شدید که به این مرتبه برسم و در چنین روز که خود را از بلای لالی رها شده می دانم ، یک بار دیگر تشکر و امتنان قلبی خود را تقدیم دارم البته تا زنده هستم. بخشش بزرگ و محبتهای پدرانه شما را فراموش نخواهم کرد.

محتوای تمام شانزده شماره مجله زبان نشان می دهد که باغچه بان الحق در این کار نیز موفق شد. او به درستی اعتقاد داشت که پایداری و استقلال شئون یک ملت بسته به چگونگی فرهنگ اوست و تا فرهنگ اصلاح نشود ، امور کشور اصلاح نخواهد شد و این مهم فقط از عهده معلّمان بر می آید و بس.

در این زمینه ، افکار جبار باغچه بان را خیلی شبیه افکار مردان بزرگ همچون "جلیل محمد قلی زاده" و "میرزا حسن رشدیه" می بینیم که برای " انقلاب فرهنگی " خیلی اهمیت قایل بودند. چاپ تصویر شکل "رشدیه" در روی جلد اوّلین شماره مجله زبان و شرح احوال آن رادمرد نیکنام ، بیانگر احترام عمیق جبار باغچه بان نسبت به بنیانگذار آموزش و پرورش نوین ایران و مبدع روش آموزشی " الفبای صوتی " می باشد و نیز به صنف معلّمان می آموزد تا قدر بزرگان آموزش و پرورش را بدانند که با توجه به آن روزگار بی سابقه بود.

 جبار باغچه بان چنین مطالب عالی در مورد "رشدیه" می نویسد که شاهکار است:

میرزا حسن رشدیه
میرزا حسن رشدیه
اینک برای شما یک ستاره را که سالها است در آسمان فرهنگ ایران ، خانه های ملّت را روشن می کند و آقای میرزاحسن رشدیه نام دارد، معرفی می کنیم. آقای میرزا حسن رشدیه یکی از هنرمندان هنر پرور این کشور است: او مردی است هنرمند و عاشق هنر خویش ، و شخصی است با ایمان و عقیده و سالهااست عمر عزیزش را درخدمت به فرهنگ ایران به سر برده و خیزی از آن ندیده است.

 روزی که برای اوّلین بار در دبستان کرولالها بنده را با تشریف آوردن خود سرافراز فرمودند، یک ورق کاغذ را که شاهد رنج و گواه راستگوی عمل ایشان بود ، به من نشان دادند. این کاغذ ، دستخط یک شخص کوری بود که استاد محترم او را تعلیم داده بود.

هرچند این وزارت فرهنگ قدر زحمات بیست و دو ساله رشدیه را نشناخت و از عشق و زحمت او قدردانی نکرد و نمی کند. ولی پیش ما این یک ورق کاغذ که گواه هزاران رنج غیر قابل تحمّل و شاهد مجاهدت های این مرد بزرگوار صاحب عشق و ایمان بود ، ارزش تام دارد. اگر امروز ایشان بدون کامیابی و بدون تأسیس یک دبستان کوران در آستانه قم منزوی شده اند ، تقصیر با ایشان نیست ، این تقصیر همین وزارت فرهنگ بی هدف است که به معنی هنر و هنرمند آشنا نیست. شما غم نخورید ، ای استاد رشدیه محترم ، زیرا انجام وظیفه کرده اید. بگذار ملّتی تأسف بخورد که نتوانست حداکثر استفاده را از وجودتان بکند.

جبار باغچه بان ادامه چنین مباحث را درمقاله بعدی تحت عنوان " مجسمۀ مرحوم رشدّیه فقط باید به تشویق آموزگاران و دو ریال شاگردان ساخته شود ، چنین نوشت :

  پس ساختن مجسمۀ مرحوم رشدیه ، یکی از فرایض ملّی است ، باید با همّت آموزگاران انجام یابد. نبایداین مجسمۀ به وسیلۀ پولداران سخاوتمند ملّت بلند شود زیرا در این صورت ، آن تأثیر نیکی که باید از این عمل منعکس شود ، انعکاس نخواهد یافت. ما آموزگاران می خواهیم بدین وسیله به ملّت و فرزندان او یک درس فراموش نشدنی بدهیم و بفهمانیم آنچه که موجب موفقیت در کار است ، صد تومانی ها و هزار تومانی های اشخاص خیر نیست و می توان با یک شاهی و صنّار ها کارهای بسیار بزرگی انجام داد. بدین جهت به یکی از اشخاص صاحب مقام و عالی رتبۀ وزارت فرهنگ که حاضر بود هزارتومان بدهد، گفتم باید این امر با دو کلمه تشویق معلّمین و دو قِران شاگردان انجام یابد. همچنین یک نفر از دختران دبیرستان ها به جای دو قِران ، پنج تومان آورده بود و این امر نیز مورد پسند ما نشد. خیلی اصرار کردیم پولش را پس نگرفت. به خاطر اینکه او اصرار فراوان داشت و امتناع ما بیشتر موجب شکستگی خاطر او می شد. ناچار پنج تومان او را نگاه داشتیم تا نکلیفش بعد معّین شود. باید دانست رشدیه به مجسمه احتیاج ندارد و روح بزرگ او نیازمند این امر ها نیست. او کارهای نیک خود را برای خدا و وجدان خود کرده و رفته است.

سر انجام جبار باغچه بان در سر مقاله شماره 16 (اَردیبهشت 1326 شمسی ) مجله زبان ضمن اشاره به تعطیل اجباری آن ، از " نداشتن کمک " شکایت می کند و می نویسد:

ناگفته نماند که من نمی توانم در این باب تمام همکاران خود را به بی عاطفگی متهم کنم زیرا در این سالها کشور وضیعت طبیعی نداشته و ممکن است که آنها گرفتار تر از من بوده باشند!

با وجود اینکه در سه سال بعد ، نامه وزارت فرهنگ به شماره 10525/44883 در تاریخ 20/12/1329 شمسی ادامه انتشار مجله زبان را مجاز دانست ، باغچه بان بخاطر درگیری با مسایل روز افزون مربوط به کرولالها دنبال آن کار نرفت.

 

مجله زبان
مجله زبان
جبار باغچه بان چون همیشه دوست داشت از هرراهی که بتواند به ناشنوایانی که از دبستان او فارغ التحصیل می شدند، هویت و شخصیت مستقلی ببخشد ، باتوجه به تجربیات خویش در انتشار مجله زبان ، چاپ نشریه مخصوص ناشنوایان را به عنوان بهترین راه برای این منظور دانست لذا درسال 1342 شمسی ، اوّلین رئیس کانون کرولالهای ایران " علی سرتیپی " را به انتشار نشریه " گزارش " تشویق کرد.

 

 

برای کسب اطلاعات بیشتر در رابطه با نشریه " گزارش " می توان به این لینک مراجعه کنید:

گزارش