gototopgototop
English French German Italian Portuguese Russian Spanish

مقالات

ارتباط

نوشته های انتخابی

سلسله مباحث زبان اشاره (9)

سلسله مباحث زبان اشاره (9)
باز هم درباره مکتب آموزشی باغچه بان  در مبحث 8 مختصری در باره "مکتب آموزشی باغچه ب [ ... ]


ادامه ...
 

چهره های ماندگار

خانه
زندگینامه جبار باغچه بان (قسمت اول) چاپ
■ تحقیق و نوشته : روزبه قهرمان | تنظیم : رضا ذبیحی   

5  آغاز تعلیم به کودکان کرولال

 باغچه بان چون از کار آسان روی گردان بود و همواره به دنبال موقعیتی می گشت تا توانایی و استعداد نهفته خود را در زمینه های تازه و دشوار بیازماید، با دقت بی نظیر در حالات کودکان کرولال در بازار تبریز ، به فکر تعلیم به آنان اُفتاد.

در واقع ، ورود جبار باغچه بان به صحنه آموزش به ناشنوایان ، به طور اتفاقی و بدون یک برنامه از قبل تعیین شده ، صورت گرفت.

برخلاف انتظار باغچه بان ، "دکتر محسنی" مدیر کل فرهنگ آذربایجان با کمال خونسردی گفت:

 اگر تو چنین استعدادی داری که لالها را زباندار کنی بهتر است که در باغچه اطفال به کودکان تُرک ، زبان فارسی یاد بدهی . ما به دبستان کرولالها نیازی نداریم .

باغچه بان در پاسخ ، گفت:

ببخشید من کار خلاف شرعی نمی کنم که به اجازه شما نیازمند باشم. من فردا تابلو را دردبستان خواهم زد و شما دستور بدهید آن را پایین بیاورند.

باغچه بان دیوانه وار در را به هم زده و بیرون آمده و دو روز بعد تابلویی را بالای ساختمان زده با اعلانی بدین مضمون:

در باغچه اطفال کلاسی برای تعلیم نوشتن و خواندن و حرف زدن به بچه های کرولال گشایش یافت و هر طفل کرولالی می تواند به طور مجانی در این کلاس تحصیل کند. از ساعت چهار تا نُه بعد از ظهر برای اسم نویسی به دفتر باغچه اطفال مراجعه کنید.

صدای این اعلان مانند انفجار بمبی توجه عموم دانشمندان و فرهنگیان تبریز را به خود جلب کرد و جنجالی برپا ساخت ..... تقریباً همان بلایی که در آغاز دعوی نبوت به سرهر پیامبری آمده بود ، به سر باغچه بان نیز آمد. عده ای تکذیب و تمسخر کردند و عده ای باغچه بان را شارلاتان نام نهادند. بعضی ها می گفتند این هم یک نوع کلاهبرداری است. بعضی ها می گفتند جبار باغچه بان مرض شهرت دارد و ظرفیت نداشت تا محبوبیتی را که از تأسیس باغچه اطفال پیدا کرده بود، هضم کند و کار خود را به رسوایی کشانید.....

حتی برای خود جبار باغچه بان این فکر پیش آمد که اگر با این حال و اوضاع موفقیتی حاصل نشود ، باید از تبریز فرار کرد. امّا خوشبختانه ثبات قدم جبار باغچه بان باعث شد که دو روز بعد از اعلام اعلان ، "لطفعلی رعدی آذرخشی " و دو پسر آقای قزوینی که کرولال مادر زاد بودند ، اسم نویسی کردند. پس از شش ماه در باغچه اطفال جشنی برای امتحان این سه کودک کرولال بر پا شد در این جشن ، تمام فرهنگیان و دانشمندان تبریز ، علمای خارجی و اعضای کنسولگری های خارجه حضور داشتند و در حیاط بزرگ باغچه اطفال که محل نطق شهید محمد خیابانی بود ، جایی برای گذاشتن صندلی اضافی دیگر باقی نمانده بود و علاوه بر دیوارهای حیاط باغچه اطفال ، درختان خانه های همجوار و همسایه هم آدم بار آورده بودند.

امتحان شروع شد، بچه های کرولال برای مردم درس خواندند و در تخته سیاه دیکته نوشتند... پس از موفقیت بچه ها در امتحانات ، نطق های مقامات آغاز شد ، تقدیر ها و تمجیدها از زمین می جوشید و از آسمان می بارید. مردم از دست و هورا کشیدن سیر نمی شدند....

به این ترتیب ، آموزش و پرورش کرولالها (ناشنوایان) در ایران - البته با دشواری زیاد-  توسط جبار باغچه بان آغاز گردید.

 


 
 

آخرین اخبار