|
میرزا جبار عسگرزاده (1264-1345) درشهر ایروان پایتخت کنونی جمهوری ارمنستان ، در خانواده هنر دوست ایرانی بدنیا آمد . جدش از مردم تبریز و پدرش "عسگر" نام داشت. جبار به مکتب رفت و بعد از آموختن قرآن نزد ملای مکتب "شیخ علی اکبر" ، به فراگیری زبان فارسی و خواندن داستانهای "رستم و سهراب" ، " اسکندرنامه" ، "حسین کرد" و " نوشت آفرین نامه " پرداخت. تحصیلات جبار به طور کلی ، بر اساس اصول سنتی و مکتب خانه ای بود. او در سن پانزده سالگی بعد از کسب مختصر سوادی به خاطر تامین معاش خانواده مجبور به ترک تحصیل شد و به پیروی از پدرش به حرفه های او شامل معماری و قنادی پرداخت. پدرش در نقل داستانهای کهن و اشعار شاهنامه تبحر داشت و مادر بزرگش "بنفشه" زنی با کفایت ، شاعره و طبیب محل بود. این دو شخص نقش مهمی در پرورش استعدادهای هنری و خلاقیت جبار داشتند.
جبار که گرفتار افکار خشک ناشی از تعلیمات مکتب خانه ای بود ، طی شرکت در اغتشاشات ارامنه و مسلمانان قفقاز به سال 1905 میلادی (1282 شمسی ) دستگیر و زندانی شد که سازنده ترین ایام عمرش بود. چون او به دنبال آشنایی تصادفی با زندانی ارمنی " وارطان" که آزادانه می اندیشید ، دگرگونی مثبتی پیدا می کند. در نتیجه ، بنیش و دیدگاه های نو درجبار شکل می گیرد و از او شخصیت استثنایی می سازد.
در این زندان ، جبار به فکر انتشار نشریه هفته نامه فکاهی " ملا نهیب " افتاد و به یاری ذوق نقاشی که از پدرش که معمار بود ، به ارث برده بود ، پنجاه نسخه هشت صفحه ای را طی یک هفته مصور کرد. نشریه مذکور به دلیل مطالب بدیع و طنزآمیز خواهان بسیاری در خارج از زندان پیدا کرد با این حال انتشارش بیش از یک ماه به طول نکشید. سپس آن را دوباره به نام " ملا باشی" منتشر کرد که بخاطر دشواری تهیه کاغذ و ژلاتین که بایستی از خارج زندان تهیه می شده است ، ادامه پیدا نکرد. اهمیت کار جبار در این بود که به لزوم چاپ مطالب انتقادی و طنز آمیز و رساندن آن به دست خوانندگان در راستای آگاه سازی جامعه پی برد و همچنین او به اهمیت آموزش به کودکان و زنان اعتقاد پیدا کرد. از این رو ، بعد از آزادی از زندان ، با وجود مخاطرات فراوان ، به طور پنهان به تدریس خصوصی دختران پرداخت و اولین داستانهای منظوم تحت عنوان قیزیللی یا پراق (برگ زراندود) و بایرامچلیق (مژده رسانی عید ) برای کودکان را به 1290 شمسی در ایروان به چاپ رساند.
جبار بعد از مدتی فعالیت مطبوعاتی شامل همکاری با مشهورترین روزنامه قفقاز از جمله " ملا نصر الدین " ، دست به انتشار سومین نشریه فکاهی خویش " لک لک " در ایروان به سال 1291 شمسی (1914 میلادی)
لک لک
زد و مطالب خود را با نام مستعار "عاجز" در آن به چاپ رساند. مقالاتی از م. م. فتح الله یف به عنوان مدیر و صاحب امتیاز، در این نشریه هم چاپ شده است. این نشریه هشت صفحه ای پس از شروع جنگ جهانی اول ، برای نجات از توقیف ، در روز سی ژوئن 1914 میلادی ( شماره دوازدهم) تعطیل شد در حالیکه زمان انتشارش یک سال بیشتر به طول نکشید. این نشریه با اینکه هفتگی بود ، روند انتشارش نا منظم بود و گاهی تا یک ماه ، توفیق چاپ را نداشت. سرانجام در صفحه هفتم آخرین شماره نشریه مذکور اعلام شده است که بزودی نشریه جدیدی به نام " جَنگی " با صاحب امتیاز علی مهزون حاجی زین العابدین زاده و سردبیری جبار عسگر زاده چاپ خواهد شد. اما تاکنون نسخه ای از نشریه " جَنگی " پیدا نشده است. ظاهراً این نشریه جدیدالورود هیچگاه به مرحله انتشار و پخش نرسیده بود.
جبار با دست اندرکاران نشریه معروف فکاهی " ملا نصر الدین " از جمله ممد علی سیدگی (1888-1956) مکاتباتی داشت و نامه هایش اکنون در آرشیو شخصی متعلق به ممد علی سیدگی موجود است. با مطالعه نامه های جبار معلوم می شود که جبار با نامهای مستعار مانند: " الف " ، " اشک دَغلیان " ، " مَحکََمه پیش آیی " و " م. پ. " پای مطالب طنز آمیز خود را امضا کرده است تا در نشریه " ملا نصر الدین " چاپ گردد. در نامه جبار به ممد علی سیدگی مورخه چهارم دسامبر 1913 میلادی ، خبر انتشار قریب الوقوع نشریه " لک لک " را داده و از نویسندگان و شاعران نشریه فکاهی " ملانصرالدین " درخواست کرده که مطالب جدید خودشان را برای او فرستاده شود تا در نشریه " لک لک " گنجانده شود. این نشاندهنده ارتباط تنگاتنگی جبار با معروف ترین نشریه فکاهی آذربایجان " ملا نصر الدین " است.
آنچه مسلم است که این است که مجله " لک لک " بعد از نشریات فکاهی " ملانصرالدین " (1906) ، " بهلول " (1907) ، " زنبور " (1909) ، " مرآت " (1910) ، " آری " (1910) و " کل نیت " (1912) ، به عنوان هفتمین نشریه فکاهی شناخته می شود که به زبان آذربایجانی (ترکی) در می آمد.
در نتیجه ، جبار را به عنوان یکی از پیشگامان نشریات فکاهی در منطقه قفقاز به خصوص آذربایجان می شناسند.
جبار بالاخره با خانم آموزگار " صفیه میر بابائی " ازدواج و زندگی مشترک را شروع کرد. هر دو به سال 1297 شمسی در یک دبستان مختلط پسرانه و دخترانه واقع در قصبه نوراشین که از توابع ایروان بود ، به کار آموزگاری پرداختند. سر انجام جبار با شدت گرفتن کشمکشهای قومی و دینی در ایروان ناشی از انقلاب روسیه که طی آن والدین خود را از دست داد ، به ناچار در سال 1298 شمسی به همراه همسر به ایران ، سرزمین پدری خود کوچ کرد و از راه جلفا ، وارد شهر "مرند" شد و در آن وقت بیش از سی و چهار سال نداشت.
جبار در مرند به شغل آموزگاری در مدرسه دولتی " احمدیه " مشغول شد و موفق به نوشتن نمایشنامه " خُر خُر " شد. براثر کوششهای بی ریای او در تعلیم و تربیت و نیز بهداشت شاگردان ، سبب شد که نظر مدیر کل فرهنگ آذربایجان " ابوالقاسم فیوضات " جلب شود لذا به مدیر مدزسه احمدیه دستور داد که هر چه زودتر وسایل انتقال جبار را به تبریز فراهم کند تا عجایب کارهای او از جمله اجرای نمایشنامه " خُرخُر " در حیاط دبستان برای بچه ها که در آن زمان بی سابقه بود ، را با چشم خود و از نزدیک ببیند. در این دوره ، جبار اجازه تاسیس یک دبستان دخترانه در مرند را گرفت اما به خاطر مخالفتهای متعصبان موفق به بازگشایی آن نشد.
|