spacer
spacer  
 
spacer
spacer
آقای شهیدی ، شخصیتی استثنایی !
■ نویسنده: کامران رحیمی   

آقای شهیدی ، شخصیتی استثنایی!

من آقای شهیدی را سالیان دراز است که می شناسم: یعنی از وقتیکه محصل مدرسه باغچه بان بودم تا کنون! آن زمان که محصل بودم ، آقای شهیدی ناظم مدرسه باغچه بان بود و هنگام زنگ تفریح طولانی بعد از ناهار ، به کلاس دبیرستان من ه تازه تاسیس شده بود می آمد و برای من و حسین موسوی و ساسان عبدالعظیمی وگاهی ایرج ختایی که قبلا فارغ التحصیل شده بود و به ما می پیوست تا اوقات طولانی بیکاری زنگ تفریح را با گپ و گفتگو پر کنیم. او از خاطراتش و عقایدش داد سخن می داد و حکایات شیرین بسیار می گفت. ضمناً از تجربیاتش بسیار میگفت و از گفتن جوک و لطیفه های شیرین و آموزنده دریغ نمی ورزید و ما نو جوانان مسحور شیرینی سخنان و بلاغت و فصاحت او هنگام گفتگو به زبان اشاره می شدیم!! ونیز چیستانهای جالبی با موضوعات مختلف و بکر و حیرت انگیز می گفت.

در اینجا به ذکر لطیفه ای از لطایف بی شمار او اکتفا می کنم:
روزی آقای شهیدی به من گفت که در اداره ام بودم و همکاری شنوا پیشم آمد و به من گفت: " چقدر میتونی بشنفی؟ " بهش گفتم : " نمیتونم صدایی رو بشنفم. " همکارم با تعجب گفت: " اصلاً نمی تونی بشنفی؟ " بهش گفتم: " آره! اصلاً نمی تونم صدایی رو بشنفم. " همکارم گفت: " حتی صدای بمبو هم نمی تونی بشنفی؟ " بهش گفتم : " آره صدای بمبو هم نمی تونم بشنفم! " همکارم گفت: " عجیبه! پس آخه چه صدایی رو می تونی بشنفی؟ " بهش گفتم: " صدای ...... تورو!! "

تقدیم به آقای شهیدیدر آن ایام من دانستم که آقای شهیدی از بسیاری از ناشنوایان هم نسل و هم سالش ، از نظر فکری و تجربی و معلومات جلو تر است و آن زمان (سال 1346) افتخارم این بود که یک داستان کوتاه به نام " یک شب برفی" را نوشتم و به او تقدیم کردم!
خلاصه ارتباط من با آقای شهیدی هرگز قطع نشد تا اینکه من به استخدام سازمان ناشنوایان در آمدم و بعد از من آقایان محسن موسوی و شهیدی هم استخدام شدند و ما همگی شدیم همکار! و در اداره هم با هم بسیار گفتگو می کردیم و نیز ارتباطمان را در هنگامیکه من و محسن مسئول خانه فرهنگی ناشنوایان بودیم و او مسئول انجمن خانواده های ناشنوا، کماکان ادامه می دادیم . اعتراف می کنم که من ناشنوایی که مثل آقای شهیدی خونسرد و مسلط بر اعصابش باشد ندیده ام! او را همیشه شاد و بشاش و پُر امید و پُر تحرک می دیدم که با بذله گوئیها و شوخیها و میمیکهای خاص چهره اش، همه را از تَه دل می خنداند و غم و اندوه را از چهره های ناشنوایان می زدود! و این مسئله برایم مهم بود که او می توانست با مهارت تمام ناشنوایان حتی عبوس ترین و افسرده ترینشان را شاد و سر حال کند و از این بابت ، توانسته بود بسیاری از ناشنوایان را علاقمند به خود نماید و این از شگفتیهای روزگار بود! و او نَه تنها شاگرد ممتاز و باهوش آقای باغچه بان بود، بلکه به جامعه ناشنوایان آبرو و حیثیت و افتخار می داد! من به دوستی طولانی با آقای شهیدی بسیار افتخار میکنم و زحمات و خدماتش را به جامعه ناشنوایان به دیده تحسین مینگرم.

اکنون آقای شهیدی برای من همان ناظم دوست داشتنی و بذله گو و شوخ طبع ایام نوجوانی ام است و از راه دور ، برایش سر تعظیم فرود می آورم! با آرزوی طول عمر و سلامتی برایش.

سوئیس / 2008-11-18

 

 
spacer
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به بنیاد پژوهشهای ناشنــوایــان ایــران می باشد .
Developed By Mambolearn Group

این صفحه در مدت زمان 0.000017 ثانیه پردازش شد