|
■ نویسنده: کامــران رحیمی
|
|
شرحی درباره نمایشنامه " آدم موجود عجیبی است" بدستور ثمینه باغچه بان قرار شد من در مدرسه باغچه بان هر یک یا دو ماه ، یک نمایشنامه درست کنم برای بالا بردن آگاهیهای اجتماعی ناشنوایان و نیز سرگرمی خاص که به آن " فوق برنامه " هم گفته می شد. دراین زمینه خیلی کارها انجام شده امّا متاسفانه هرگز بایگانی نشده است و همه اش توی بایگانی ذهنم مانده و بعضاً هم به فراموش سپرده شده است. اما این عکسها هستند که به من کمک می کنند تا خاطرات گذشته جلوی چشم بیایند. از رضا ذبیحی عزیز که چنین عکسهای با ارزشی را برایم فرستاده ، ممنونم. حالا میرسیم به این مسئله که چرا این نمایشنامه نیمه تمام اجراء شد و هیچوقت هم دنبالش گرفته نشد. طبق تمرینات مرتبی که من و محسن موسوی و مهناز کنعان باهم داشتیم ، همگی ما بخوبی با ریزه کاریها و فیگورها و حالات مختلف روحی و فکری همدیگر برای اجرای نمایشنامه آشنا شدیم و در آخرین تمرین ، طبق قانون نا نوشته بازیها تصویب شد که تمرینات را درصحنه مو به مو اجرا کنیم.
وقت شروع نمایش ، سالن پر از تماشاگران شد و چون معلمان با ثمینه خانم جلسه داشتند ، فقط پروانه خانم از طرف کادرآموزشی به عنوان تماشاچی آمده بود. خلاصه ، بازی شروع شد و تا نیمه هایش به خوبی پیش رفت تا اینکه رسیدیم به موضوع حساس و سئوال برانگیز.محسن در این لحظه می بایست به من جوابی مطابق تمرینات قبلی بدهد که به او بدبین شده بودم و اعتراض کرده بودم که چرا در پارک با خواهرم حرف می زند. اما محسن اعتراض مرا با جواب بی سر و تهی مثل این : " اگه ایشون خواهرته ، چرا دماغش کوتاهه و دماغ تو بزرگه " و این دماغ بزرگ را عمداً دو برابر از حد معمول بزرگتر نشان داده بوده که می شد: " چرا دماغ تو خیلی گُنِد هِه!؟ به همراه با آن حالات میمیکی چِشم و صورت و به طور تند و تیز که باعث شد من نتوانم اعصابم را کنترل کنم و ناگهان دچار خنده بلندی شدم. بعداز آن ، محسن هم نتوانست خودش را کنترل کند و سخت به خنده افتاد و سپس مهناز. تا مدتی ، ما همینطوری طبق برنامه پیش بینی نشده می خندیدیم و می خندیدیم و می خندیدیم و ..... تماشاگران خیال می کردند که راستکی داریم می خندیم و این جزو برنامه نمایش است و بعدها فهمیدند که نخیر! اینگونه خنده ها عادی نیست و خودشان هم به طورناگهان به خنده افتادند و پروانه خانم هم همینطور!! و سالن شده بود پُر از صدای خنده و غش و ریسه رفتن همه !سرانجام ما مجبور شدیم پرده را پایین بیاوریم ! عکس آخری که ما سخت خندان در حال تعظیم و تشکر کردن از تماشاگران را نشان میدهد ، گویای این حقیقت است ! آری! این نمایشنامه ، اولین و آخرین نمایشنامه ای بود که به خاطر حرکت پیش بینی نشده محسن ، هرگز به طور کامل اجرا نشد!یادش بخیر!
کامران رحیمی 14.05.2008 سوئیس
|