|
■ سرودۀ : میلتورن اکورن
|
ترجمه : روزبه قهرمان
آنچه از خدا می دانم این است که : صاحب دستانی است ، چرا که مرا لمس می کند.هیچ چیز روشن تر از این برایم نیست. در میان انبوه موجودات نامرئی زندگی می کنم. و مثل پرنده حشره خوار شب دایم می شنوم اما فقط یکبار به من اشاره شد. وقتی که همه اُمید ها نقش بر آب شدند ، تو آخرین اُمید ما هستی خدایا ، هرگز مگذار که صدایت بزنم و از آخرین فرصت خود محروم شوم که به همان سرعتی که می آید ناپدید شود و من به قدرت لایزال تو شک کنم. تنها چیزی که می خواهم این است ....... به وجود خود ادامه بده دستانت را دریغ مدار ، مرا همچنان بنواز.
 | یادآوری: شعر مذکور در کتاب " کنکاش در قلبم " - برگزیدۀ اشعار میلتون اکورن ، صفحه 181 آمده است ، با این مشخصات :
Dig up my Heart: Selected poems 1952 - 1983
Toronto: McClelland and Stewart, 1983 |
|