gototopgototop

مقالات

ارتباط

نوشته های انتخابی

مراسم تجلیل از پیشکسوتان جامعه ناشنوا

article thumbnail

مراسم تجلیل از پیشکسوتان جامعه ناشنوا
به مناسبت شصتمین سالگرد آغاز تلاشهای سازمانی ناشنوایان درایران

نوشته : ش [ ... ]


ادامه ...
 

چهره های ماندگار

خانه
ثمین باغچه بان چاپ
نوشته شده توسط وِیژه نامه ثمین باغچه بان   


بـرادرم ثمیـن
نوشته : ثمینه باغچه بان

کاشکی ...
نامه ای از کاوه پسر ثمین دارم... از پشت پردۀ اشک آن را می خوانم :

" عمه ثمینه می دانید که بابام شب چهارشنبه سوری درگذشت و روز نوروز به خاک سپرده  شد... آيا می دانید آخرین اثر پدرم که آن را باهم تنظیم و ضبط کردیم ، " سرود چهارشنبه سوری " بود؟ و آیا باز می دانید که برگردان این اثر که چندی پیش از درگذشتش با صدای خودش آن را ضبط کردیم ، چه بود؟

کاشکی هر روز بود نوروز
کاشکی هرشب بود چهار شنبه سوری!

عمه جون می خواهم که بر سنگ مزارش این برگردان  نوشته شود ..."


نامه ای است تلخ و غم انگیز.  نمی توانم خودم را نگاه دارم. یعنی کسی که این همه عاشق بهار و نوروز بود ، می بایستی در آن روز به خاک سپرده شود؟
نَه ، برعکس برادرم  من نمی خواهم که هر شب چهارشنبه سوری و هر روز نوروز باشد.
اصلاً  می خواهم بهار را پاره کنم و بریزم دور.
و باز فکر می کنم که آیا ثمین این را می خواهد؟ او که آرزویش زنده نگهداشتن چهارشنبه سوری و نوروز است ، این را از ما می خواهد؟

به یاد این نوشته اش می افتم:
" آخرین سه شنبۀ هر سال همین که اولین بوتۀ خار از صدای دهل ها و دم سورناها گر بگیرد و جرقه هایش مثل ستاره های بازیگوش و کوچولوی نسیم به دنبال هم بدوند ، از نو کودک خواهم شد ... "
با آگاهی از احساسات او ، چگونه نسبت به آرزوهایش بی اعتنا باشم؟
نَه، ثمین همه ساله در شب چهار شنبه سوری باز کودک خواهد شد ... او در قلب فرزندان ایران در هر کجای این دنیا که باشند ، از روی آتش خواهد پرید و با شادی خواهد خواند که :


کاشکی هر روز بود نوروز
کاشکی هر شب بود چهار شنبه سوری.


ثمین در هر چهارشنبه سوری از تابش سرخیِ آتش بر چهره های کودکانمان گرمی و جانی نو خواهد گرفت ... چهارشنبه سوری زاد روز او خواهد بود و باید آن روز و نوروز را با یاد ماندگار او شاد بود.  

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق .
قهر با بهار خواست او نیست.

ثمین با تمام دلبستگی که به مرز و بوم ایران داشت ، متأسفانه در سال 1363 شمسی به سبب ضرورت های زمانه ناچار از کوچیدن شد و از آن سال تا زمان درگذشتش در شهر استانبول با خانوادۀ خود درغربت زیست.

برادرعزیزم ثمین ، در تمام زندگی توان موسیقی و نویسندگیِ خود را در خدمت مردم ایران صرف کرد و نسبت به سرنوشت کشورمان بسیار حساس و نگران بود. او از زندگی در غربت بسیار رنج می برد و هرگز به دوری از سرزمینی که به آن عشق می ورزید ، آموخته نشد ... تاب دوری از دوستان همدل و همرنگ ، بسی دشوار است...  

ثمین در سال 1323 شمسی  با استفاده از بورس تحصیلی برای تحصیل در رشتۀ کمپوزیسیون (آهنگسازی) به آنکارا رفت ... در آنجا با " اِولین " که از هنرجویان برجستۀ رشتۀ آواز و پیانو بود ، آشنا شد.  کار این دو جوان شیفتۀ موسیقی ، به عشق و ازدواج انجامید.  ثمین و اِولین نَه تنها همسر یکدیگر و پدر و مادر کامبیز و کاوه و فرهنگ بودند بلکه همکاریهای نزدیک با یکدیگر داشتند و یکی مکمل دیگری بود .

ثمین می نویسد: " زندگیِ من و اِولین به سبب هدفهای مشترکی که داشتیم ، درهم بافته شده است."

در اینجا نامۀ پُرمِهر اِولین همسر هنرمند و وفادارش را که در مراسم خاک سپاری گفته است ، می خوانیم:

" ثمین من ، خوشگل من ،
امروز همۀ دوستدارانت برای خدا حافظی با تو در اینجا جمع شده اند. عشقی که در قلب آنها کاشته ای ، برگ به برگ سبز شده و گلهای رنگ به رنگ داده است ...  تو عشق را، محبت را، زیبایی را در موسیقی ات و نوشته هایت خلق کردی .
آثارت در خدمت ملت ایران و تُرک بوده است و تو در میان مردم جهان ، برادری را تقویت کردی. همۀ آثارت همواره انعکاس عشق، محبت، زیبایی و برادری بود. این را روح تو به تو اَمر می کرد و در این کار چه خوب موفق بودی. 
روح پاک بلورینت همواره نسیم آزادی، نسیم عشق و نسیم زیبایی اَبدی را تنفس خواهد کرد.
پرواز کن خوشگل نازنینم ، پرواز کن، با غرور آهنینت پرواز کن!
اِولین - اول فروردین  1387  شمسی  "

ثمین عزیزم، برادرم، دَرد دوری را به اُمید شادی روانت تاب می آورم...  من می دانم که از عزیزانت چه می خواهی ... ما شکیبا خواهیم بود و تو را در اِولین و کامبیز و کاوه و فرهنگ خواهیم یافت و اُمیدوارم که شنیدن صدای گرم و نوازشگرت به همۀ ما آرامش ارزانی کند.

به اُمید دیدار،

قربانت خواهرت ثمینه - فروردین 1387 شمسی
 

 

آیتم های مرتبط