|
با نگاهی به منطق الطیر عطار تقدیم به استاد گرانقدر و عطار شناس نامی "آقای دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی " 
عطار بیشتر از هشتصد سال پیش ، با نهایت تسلط و شناخت بی نظیر موفق به خلق مهمترین و پرجاذبه ترین اثر خود منطق الطیر (زبان مرغان) شد.
به نظر می آید که این افسانه علاوه بر جاودانگی ، رمز و کلید سعادت جامعه ناشنوایان ایران را در همه قرنها و به خصوص عصر حاضر حافظ ، در خود نهفته دارد !
مرحبا ای هُد هُدِ هادی شده در حقیقت پیکِ هر وادی شده ای به سر حّدِ سبا سیرِِ تو خوش با سلیمان منطق الطّیرِ تو خوش (619-618)
این داستان پر کشش و زیبا ، که از شاهکارهای غنی ادبیات فارسی و جهان است ، شرح حال و آرزومندی پرندگان بی شمار و سرگشته ای است که برای یافتن و جستجوی رهبر افسانه ای خود تصمیم به آغاز سفری طولانی و پر مخاطره می گیرند.
جملۀ مرغان شدند آن جایگاه بی قرار از عزّتِ این پادشاه شوقِ او در جانِ ایشان کار کرد هر یکی بی صبری بسیار کرد
(746-745) رهبر و فرماندهی که دارای قدرت و توانایی خارق العاده و خارج از حد تصور است و در دورترین سرزمینها و بر بلندترین کوهها آشیان دارد. برای رسیدن به این کوه ، کوه قاف که بر تمام خشکی ها و آبهای زمین محیط است ، می بایست از منزلها و وادی های خطرناک و مهلکه های بسیار گذر کرد. پرندگان جملگی عزم و همت خود را جزم کرده و برای رسیدن به این آرزوی بزرگ ، دل به راهی پر مخاطره می سپارند و به سوی سرزمینهای نا شناخته بال و پر می گشایند.
چون نه سر پیداست وصفش را نه بُن نیست لایق بیش ازین گفتن سخُن
هر که اکنون از شما مردِ رهید سر به راه آرید و پا اندر نهید
(744-743)
اما عده ای از همان ابتدای راه و با عذر و بهانه از قبول این مسئولیت مهم سرباز زده و طفره می روند.
لیک چون ره بس دراز و دور بود هر کسی از رفتنش رنجور بود گرچه ره را بود هریک کار ساز هر یکی عذری دگر گفتند باز
(749-748)
هریک به بهانه ای از این سفر دشوار باز می مانند ، از جمله طوطی ، طاووس ، مرغابی ، کبک ، باز ، بوتیمار ، جغد ، گنجشک و غیره.
بعد از آن مرغانِ دیگر سر به سر عذرها گفتند مشتی بی خبر .... هرکسی را بود عذری تنگ و لنگ این چنین کس کی کند عنقا به چنگ؟
(1063 و1060 )
ولی در آخر ، گروه بزرگی از پرندگان دل به راه سپرده و به سوی مقصدی دور پر می کشند و به استقبال خطرهای بین راه می روند. در این سفر پر حادثه که سالها طول می کشد ، پرندگان بسیاری هلاک شده و در هر منزل به دام های گوناگون گرفتار می شوند.
سالها رفتند در شیب و فراز صرف شد در راهشان عمری دراز ...آخرالامر از میانِ آن سپاه کم کسی ره بُرد تا آن پیشگاه
(4167 و 4163) دست آخر از هر صد هزار پرنده ، تنها یکی موفق به گذر از این آزمون سخت و رسیدن به آن مقصد عالی می شود و از گروه بیشمار پرندگان ، تنها سی تا باقی می مانند که خسته و زخم خورده به آن جایگاه رفیع می رسند. عاقبت از صد هزاران تا یکی بیش نرسیدند آنجا اندکی عالمی پر مرغ ، می بردند راه ، بیش نرسیدند سی آن جایگاه سی تن بی پال و پر رنجور و سست دل شکسته ، جان شده ، تن نادرست (4181-4179) اما در کمال تعجب و حیرت ، آشیانه سیمرغ را خالی و سرد می بینند و سر از این معما در نمی آورند. جمله گفتند " ای عجب چون آفتاب ذرّه ای محو است پیشِ این جناب کی پدید آییم ما این جایگاه ای دریغا رنج بُردِ ما به راه دل بکل از خویشتن برداشتیم نیست زان دست این که ما پنداشتیم " (4188-4186)
در همین احوال ، ندایی آسمانی آنها را به خود می خواند و آینه حقیقت را برایشان نمایان می سازد. این سی مرغ در کنار هم و در آینه حقیقت ، جمال سیمرغ افسانه ای را می بینند.
خویش را دیدند سیمرغِ تمام بود خود سیمرغ سی مرغِ مدام چون سویِ سیمرغ کردندی نگاه بود آن سیمرغ ، این کاین جایگاه (4266-4265) همان موجود توانایی که کارهای فوق العاده و دور از تصوری چون عبور از دریاهای تیره و بیکران ، بیابانهای خشک و کشنده ، طوفانهای سهمگین و آذرخش ، و تحمل تشنگی و گرسنگی بسیار ، تنها از او ساخته است. پرنده ای که به خاطر این قابلیتهای فوق العاده و راه بری خستگی ناپذیر ، شایستگی ریاست و رهبری تمامی پرندگان را سزاوار است.
ور به سویِ خویش کردندی نظر بود این سی مرغ ایشان ، آن دگر ور نظر در هر دو کردندی به هم هر دو یک سیمرغ بودی بیش و کم
(4268-4267)
در زمان کنونی ، فشارهایی که بر کانون ناشنوایان ایران و شعبات آن وارد آمده است ، دست کمی از شداید و مخاطرات جویندگان بی تاب در افسانه سیمرغ ندارد و نیز بی شباهت به باز شناخت قدرت و توانایی حیرت انگیز خویش در پایان راه نیست. افسانه ای که در این عصر و در پیش روی ما ناشنوایان به واقعیت پیوسته است . هر شعبه کانون ناشنوایان با یقین و درک توانایی های خود ، جزیی از پیکر و اندام موجود افسانه ای گشته است که کارها و قابلیتهای بسیار و خارج از حد تصوری از او ساخته است. شاید هریک از این کانونها و نیروهای پراکنده به تنهایی و در انزوا ، قدرت و قابلیت خارق العاده ای نداشته باشد ولی در کنار هم و با یکدیگر موجودی افسانه ای با قدرت و توانایی حیرت انگیز را خالق می شوند ! آن همه غرقِِ تحیّر ماندند بی تفکّر در تفکّر ماندند ..... کشفِ این سرِِّ قوی در خواستند حلِّ مایی و تویی در خواستند
(4272 و 4270) همین شعبات کانون ناشنوایان ایران در سراسر کشور که تعدادشان اکنون بالغ بر صد است ، همه جلوه ها و اجزای سیمرغ هستند که در اثر مقاومت ، پشتکار و اتحاد خود ناشنوایان به این جایگاه عالی و ارزشمند رسیده اند.
بی زفان آمد از آن حضرت خطاب کآینه ست این حضرتِ چون آفتاب هر که آید خویشتن بیند دراو جان و تن هم جان و تن بیند دراو
(4274-4273) نقش و هنر بزرگ محسن لوح موسوی که به عنوان پدر زبان اشاره استاندارد شده فارسی شناخته می شود ، در درک همین واقعیت و قرار دادن آینه روشنی در پیش روی تمامی این شعبات کانون ناشنوایان ایران می باشد تا به عینه و وضوح جمال زیبای خود را در آینه اجتماع مشاهده کنند و از یادآوری آنچه بر هریک گذشته است ، و قابلیتهای بسیار خود در تداوم و ادامه راه ، در حیرت و شگفتی فرو روند.
محو او گشتند آخر بر دوام سایه در خورشید گم شد و السّلام
تا که می رفتند و میگفت این سخن چون رسیدند و نه سر ماند و نه بُن
(4287-4286)
 حمزه شغلی بر در نتیجه ، جستجو و انتظار برای ظهور موجودی نجات بخش و افسانه ای به سر رسیده است! این ما ناشنوایان هستیم که باید از محسن لوح موسوی ممنون باشیم چرا که او برای اولین بار ایده " لزوم برگزاری جلسه روسای مسئولان کانونهای ناشنوایان سراسر کشور " را در سال 1377 مطرح کرد که بالاخره به همت حمزه شعلی بُر ( رئیس هئیت مدیره کانون ناشنوایان سیستان و بلوچستان ) در شهر زاهدان برگزار شده است.
در این گردهمایی ، مسئولان فقط پنج شعبه کانون ناشنوایان از جمله اینجانب و محمد سعیدی که به نمایندگی از کانون ناشنوایان خراسان شرکت کرده بودیم ، حضور یافتند که نشان دهنده عدم آشنایی روسای سایر شعبات کانون ناشنوایان ایران با فلسفه لزوم برپایی گردهمایی سالانه است.
 روزبه قهرمان یادش به خیر آن روز که اینجانب در زاهدان افتخار تهیه متن اولین قطعنامه رسمی گردهمایی در طول تاریخ کانون ناشنوایان ایران را به عهده گرفتم و اکنون از مشاهده تقاضای روسای بیشتری از شعبات کانون ناشنوایان ایران برای پذیرش میزبانی گردهمایی برای سال آینده ، احساس غرور می کنم. این ما ناشنوایان هستیم که در کنار هم و با یکدیگر ، توان گره گشایی و انجام هر کار نا ممکن و دشواری را دارا هستیم . نمونه اش ، اتمام بنای ساختمان جاودان کانون ناشنوایان ایران در شهرک قدس (غرب) در اسفند 1385 است که می تواند کارهای خدماتی مرتبط با ناشنوایان سراسر کشور را به بهترین وجه انجام بدهد. در نتیجه ، به خود آئیم که ما امید و آینده جامعه ناشنوایان ایران هستیم !
لاجرم اینجا سخن کوتاه شد رهرو و رهبر نماند و راه شد
(4288)
به گفته استاد گرانقدر دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی : اگر ما بخواهیم طرح منظومۀ منطق الطّیر را به کمترین حجم ممکن در آوریم ، رباعی محّمد افضل سرخوش ( مقیم هند و متوفی 1126 هجری ) شکل منظوم آن خواهد بود: "سی مرغ " ، ز شوق ، بال و پر بگشودند در جُستن سیمرغ ، هوا پیمودند کردند شمار خویش چون آخر کار دیدند که " سیمرغ " هم اینها بودند.
یادآوری: مَنطِقُ الطَّیر (زبان مرغان) ، اشاره است به آیه بیست و هفتم سوره نحلِ قرآن :
" وَ وَرِثَ سُلَیمانُ داوود و قال یا اَیُّها النّاسُ عُلِّمنا مَنطِقَ الطَّیرِ و اُوتینا مِن کُلّ شَیءٍ اِنّ هذا لَهُوَ الفَضلُ المبین."
و سلیمان وارث داوود شد و گفت ای مردم ما را زبان مرغان در آموختند و از هر چیز دادند و این است آن بخشش آشکاراً. در جامعه ناشنوایان ایران ، واژه سیمرغ به عنوان سمبل داستان منطق الطیر برای اولین بار توسط یک گروه از جوانان فعال و تحصیلکرده ناشنوای تهرانی به سال 1374 شمسی مورد استفاده قرار گرفت که فعالیتهای فرهنگی خود را در محل فرهنگسرای پارک شفق واقع در یوسف آباد شروع کردند و گروه خودشان سیمرغ طلایی نام داشت. فعالیت گروه مذکور سرانجام در سال 1376 به پایان رسید.
 | 
یادآوری: خلاصه مقاله مذکور در نشریه شکست سکوت شماره بهار و تابستان 1386 شمسی ، صفحات 9 - 8 چاپ شد. |
|