|
■ پژوهشگران: عباس بهمنش و روزبه قهرمان
|
|
صفحه 1 از 3 ( نشریه انجمن ناشنوایان ایالت آلبرتا - آوریل 2007)
تفـــــرقه پژوهشگر: عباس بهمنش مترجم : پانته آ سروش
درهنگام گفتگو با همکاران در تورنتو، توجه من به طرف موضوع " تقابل افراد ناشنوا شده با زبان های مادری ناشنوایان کانادا یعنی زبان اشاره آمریکایی و کبکی" جلب گردیده است.
واژه "ناشنوا" نمی تواند بیانگر تمام گروههای تشکیل شده ازانواع ناشنوایی باشد. چون فرهنگ(هویت) ناشنوایی با درجات متفاوتی درمیان این گروه ها وجود دارند. با اینکه برگه آزمون شنوایی نشاندهنده ناشنوایی شان است اما بعضی هایشان دارای خصوصیات و حالات رفتاری مانند افراد شنوا می باشند. ضمنا افراد ناشنوا شده ای هم هستند که به مرحله بزرگسالی می رسند، در حالی که زبان اشاره ناشنوایان را نمی دانند و یا آشنایی اندکی با آن دارند اما چون ممکن است بعدها به دنیای ناشنوایان ملحق شوند و زبان اشاره ناشنوایان را به خوبی فرا گیرند و ازفرهنگ(هویت) ناشنوایی تاثیرمی پذیرند، طبقه بندی این افراد در زمره گروه نیمه شنوایان (سخت شنوایان) صحیح نمیباشد.
با این حال ، به نظر من واژه "ناشنوا" باید تمام افراد دارای انواع ناشنوایی را در برگیرد تا اتحاد و همبستگی میان آنان برای احقاق حقوق شان برقرار سازد. همانطوریکه افراد نیمه شنوا(سخت شنوایان) برای دست یافتن به اهداف مورد نظر، خود شان را با افراد شنوا یکی می دانند در حالیکه قوه شنوایی شان کامل نیست. ما به خوبی می دانیم که طبیعی است که بسیاری ازافراد ناشنوا شده با والدین شنوایی شان از منزل بیرون می روند در حالیکه از زبان اشاره ناشنوایان هیچ اطلاعی ندارند. این گونه افراد نباید تنها به دلیل ناتوانی در زبان اشاره، در حاشیه جامعه ناشنوایان قرار گیرند. در واقع، ما به حمایت آنها برای احقاق حقوق خودمان از جمله به رسمیت شناختن زبان های ناشنوایان از دولت فدرال کانادا احتیاج داریم. اگر ما از حمایت تمام افرادی که به نوعی با دنیای ناشنوایان ارتباط دارند ، برخوردار نباشیم ؛ نمی توانیم به اهداف خودمان برسیم. برای نمونه مثال ، همه ما می دانیم که اگر بخواهیم درخواست ارائه خدمات مورد نیاز همچون زیر نویس کردن برنامه های تلویزیونی را که هم به نفع ناشنوایان است و هم به نفع نیمه شنوایان(کم شنوایان) ، از دولت فدرال کانادا بکنیم ، اتحاد میان این دو گروه برای مطرح کردن این خواسته و رسیدن به آن ، ضروری است.
قاعده کلی این است که هرچه جامعه ناشنوایان بزرگتر و اعضای آن بیشتر باشد ؛ اعمال قدرت ما به خصوص در زمینه توجه به زبان اشاره بیشتر خواهد بود چرا که افراد شنوا تمایل دارند که تصمیم خودشان را به جامعه ناشنوایان تحمیل کنند تا زبان گفتاری ( و بدون کاربرد زبان اشاره ناشنوایان ) را برای بر قراری ارتباط ، استفاده نمایند و همچنین آنان همیشه مایل هستند که توانایی ما ناشنوایان در بیان خواسته هایمان به زبان اشاره از همان بدو تولد را سرکوب کنند. اکنون وقت آن رسیده که ما با آغوش باز تمام افراد با انواع ناشنوایی را که از زبان گفتاری استفاده می کنند، بپذیریم. چرا که آنها بخشی از جامعه ناشنوایان هستند. مهم نیست که آنها چگونه و تحت چه شرایطی رشد یافته و بزرگ شده اند و آیا از زبان گفتاری انگلیسی / فرانسه یا زبان اشاره دست و پا شکسته انگلیسی / فرانسه استفاده می کنند یا این که زبان اشاره آمریکایی یا کبکی را به طور کامل می دانند یا نه. بهترین کار برای ما این است که اینگونه افراد ناشنوا شده را درجامعه ناشنوایان بپذیریم و با آنها سروکار داشته باشیم. این که در جامعه ناشنوایان تفرقه و اختلافاتی ایجاد کنیم ، کار عاقلانه ای نیست. کنار گذاشتن افراد به دلیل ضعف در کار برد زبان اشاره از جامعه ناشنوایان ، به ضرر ما تمام می شود.
 Ella Mae Lentz در اینجا مایل هستم "نظریه خرچنگ" را برایتان تشریح کنم. این نظریه توسط شاعرمعروف ناشنوای به نام Ella Mae Lentz (الا مای لنتز) که خود به زبان اشاره آمریکایی تکلم می کند؛ در کارگاه آموزشی متعلق به کنفرانس انجمن ملی ناشنوایان آمریکا در سال 2006 که در پالم دیورت (صحرای پالم) کالیفرنیا برگزار شد ، ارائه شده است. " نظریه خرچنگ" به تشابه رفتاری انسانها با خرچنگها می پردازد. چون انسانها هم رفتار خرچنگها را تقلید می کنند. وقتی که خرچنگها درون سبدی در کنار هم قرار می گیرند سعی دارند تا با روی هم قرارگرفتن و کشیدن یکدیگر به داخل سبد ، مانع بالا رفتن یکدیگر از دیواره سبد و خروج از آن شوند. بر اساس این نظریه ، مسئولان شنوا هم تمام افراد ناشنوا را به انزوای اجتماعی سوق می دهد و هم آنان را مانند خرچنگ ها در درون سبد (جامعه ناشنوایان) نگه می دارند. در درون این محیط بسته ، ناشنوایان با یکدیگر مبارزه می کنند و مانعی بر سر راه همدیگر درست می کنند تا نتواند خود را از این محدودیت تحمیل شده نجات یابد و به موفقیتی دست یابد. این موضوع ناراحت کننده و غم انگیز است اما ما ناشنوایان نباید اجازه دهیم که چنین چیزی ادامه پیدا کند ( یعنی باید داخل سبد را خالی کنیم تا هرگونه دخالت و تسلط مسئولان شنوا بر جامعه ناشنوایان قطع گردد). هرگز برای متحد و یکی شدن برای رسیدن به هدف ارزشمندی همچون به رسمیت شناختن زبانهای اشاره ناشنوایان کانادا یعنی زبان اشاره آمریکایی و کبکی دیر نیست.
|