|
■ سروده : مريم زماندان
|
|
تقديم به تمام ناشنوايان عزيز
شعر
هياهو در سكوت
در زمـستانی چـنیـن، آغاز را گم کرده ام آسمان تاریک و من پرواز را گم کرده ام
درکـویـری زرد وبـی بـاران بـدون پـنـجره من صـدای رعـد باران ساز را گم کرده ام
صد قـفس رو ئیـد بر بال قـناری هـای لال بـگـذراز من شـرجی آواز را گـم کـرده ام
کرشدم از این سکوت وتیشه را دستم دهید نـغـمه ی فـرهـاد کـوه انـداز را گـم کـرده ام .
این چه بیداری است ما را برده تا شهر دروغ با دو پـلک بـاز خـوابِ نـاز را گـم کـرده ام
می رسـد آوای تـارِ خـسته ام تـا پُـشت بام ؟ یـا که من حتی نُت این سـاز را گم کرده ام !
مريم زماندان نويسنده - شاعر مشهد
|