سلسله مباحث زبان اشاره (12)
زبانهای گروههای ناشنوای تهرانی
ما در این مبحث درباره زبانهای اشاره گروههای ناشنوای تهرانی در قبل از انقلاب بحث می کنیم.
اول بهتر است بدانیم که قبل از انقلاب چه گروههای ناشنوای تهرانی بوده است.
نامهای گروههای مهم ناشنوای تهرانی قبل از انقلاب در ذیل آورده می شود:
1- گروه ناشنوایان عوام
2- گروه ناشنوایان تحصیل کرده
3-گروه ناشنوایان ترک تحصیل کرده
و ناشنوایان عوام نیز خود به چند دسته تقسیم می شدند:
الف: ناشنوایانی که پاتوق شان قهوه خانه ها بوده. ما در اینجا آنها را به اختصار ناشنوایان قهوه خانه ئی می نامیم.
ب: ناشنوایانی که برخی پیاده رو ها و سر چهار راهها پاتوق شان بوده و به اختصار آنها را ناشنوایان پیاده رویی می نامیم.
پ: ناشنوایانی که به باشگاه ورزشی ناشنوایان میرفتند و به اختصار آنها را ناشنوایان باشگاهی می نامیم.
ت: ناشنوایان که عضو کانون ناشنوایان ایران بودند و به اختصار ناشنوایان کانونی خوانده خواهند شد.
و ناشنوایان تحصیل کرده هم از گروههای مختلف زیر تشکیل می شدند:
الف: فارغ التحصیلان نظام مافی
ب: فارغ التحصیلان مدارس باغچه بان شماره های یک و دو و سه
پ: : فارغ التحصیلان نیمروز
ت: فارغ التحصیلان مرکز حرفه ای یوسف آباد
ث: ناشنوایان فرهنگی ( اعضای خانه فرهنگی جوانان ناشنوای ایران)
ج: خانواده های ناشنوا(اعضای انجمن خانواده های ناشنوای ایران)
چ: متکلمان بی اشاره
و تعداد قلیلی از ناشنوایان چه تحصیل کرده اش و چه تحصیل نکرده اش هم بودند که بنا به دلایلی از گروههای ناشنوای تهرانی بریدند و فقط با یکدیگر یا اعضای خانواده خود ارتباط داشتند و سالیان دراز در محافل و مجالس ناشنوایان شرکت نکردند و طبعا به مرور زمان از یاد ها و خاطره ها رفتند.ما در این مبحث در مورد این دسته جدا شده از ناشنوایان تهرانی بحث نخواهیم کرد.چون اطلاعات زیادی در مورد آنها در دست نیست.
و گروههای نامبرده بالا هم زبان اشاره یکسانی نداشتند. و یکسان نبودن زبان آنها هم علل مختلفی داشته است. مهم ترین عامل یکسان نبودن زبان آنها مربوط می شده به تحصیلات یا عدم تحصیلات شان و نیز وضعیت کار و محیط زندگی شان.
زبان عامیانه تهرانی
بطور کلی ناشنوایان عوام تهرانی زبان اشاره عامیانه خاص خود را داشتند. میتوان گفت این زبان یکی از قدیمی ترین زبان گروهی ایرانی است که تا کنون باقی مانده و هنوز هم توسط عده قلیلی از ناشنوایان میانسال و کهنسال بکار برده می شود. به احتمال حدس قریب به یقین میتوان گفت که این زبان در عهد ناصرالدین شاه و در چند قهوه خانه به وجود آمده بود و به مرور زمان رو به تکامل نهاده و در اواخر عهد رضا شاه تکمیل شده و تا اوایل عهد محمد رضا شاه دست نخورده باقی مانده و از اواسط تا اواخر عهد محمد رضا شاه بر اثر تماسهای مکرر ناشنوایان عوام با ناشنوایان تحصیل کرده، بعضی اشارات عامیانه کنار گذاشته شده و بعضی از آنها هم کمی دچار تغییرات مختصر گردیده و برخی از اشاراrت مدرسه ای نیز وارد زبان آنها شده است.
عاملی که باعث شد نگارنده این سطور یقین پیدا کند زبان عامیانه در عهد ناصرالدین شاه به وجود آمد و در عهد رضا شاه تکمیل شد، همانا بکار بردن مکرر اشاره " احمد شاه " و نیز بعضی اصطلاحات خاص توسط ناشنوایان عوام قدیمی تر عهد قاجاری بوده که اکنون بسیاری از آنها به رحمت ایزدی پیوسته اند و نیز کند تر و کشدار تر بودن زبان آنها نسبت به زبان عامیانه ناشنوایان عوام نسل بعد از خود یا به عبارت دیگر ناشنوایان نسل رضا شاهی بوده است. بد نیست دانسته شود که ناشنوایان عهد رضا شاه به طور کلی اشاره "احمد شاه " را بکار نمیبردند و این ثابت میکند که آنها عهد احمد شاه را ندیده بودند و یا آن زمان کودکان خردسالی بیش نبودند و خاطره ای از آن زمان نداشتند. به عبارت دیگر آنها به طور کلی احمد شاه و دورانش را نمی شناختند و در گفتگوهای خود مکرر اشاره " رضا شاه " را بکار می بردند. یکی از خصوصیات مهم ناشنوایان عوام رضا شاهی این بوده وقتی که آنها از موضوعی یا شخصیت مهمی چیزی نمی دانستند، مطلقا اشاره آنرا هم بکار نمی بردند! بنابر این چنین اشاره ای(اشاره احمد شاه) و برخی اشارات و اصطلاحات و نامهای اشخاص دوره احمد شاهی بطور کلی در زبان آنها نبوده و نیست و این اشارات خاص را باید از ناشنوایان احمد شاهی یا قاجاری(اگر زنده باشند!) یا ناشنوایانی که در کودکی اشارات ناشنوایان قاجاری را دیده بودند پرسید!
بطور کلی زبان اشاره عامیانه بار نمایشی بیشتری دارد و بر خلاف زبان اشاره مدرسه ای دارای بار " قرار دادی " کمتری است. ضمنا بکار بردن این زبان اکثرا همراه با میمیکهای صورت و حرکات خاص چشمها و ابروها ست. اینجاست که برای ناشنوایان و خصوصا شنوایان نا آشنا به این زبان، آموختن این زبان به راحتی آموختن زبان اشاره مدرسه ای نیست. یادگیری اشارات عامیانه بدون آموختن حرکات میمیکی چهره و حرکات خاص چشمها و ابروها کامل نمی باشد، بنابر این ارتباط گفتاری راحت و کامل با ناشنوایان عوام امکان پذیر نیست. باید گفت که تقلید زبان چشمها و میمیکهای خاص صورت ناشنوایان عوام کار هرکسی نیست و استعداد بسیار می خواهد تا بتوان کاملا میمیکهای صورت و اشارات خاص چشمهای آنها را بخوبی آموخت و آنگاه ساعتها و روزها ی متوالی با آنها گفتگوی راحت و خودمانی کرد! و دیده شده که بسیاری از ناشنوایان تحصیل کرده از انجام این کار عاجز بوده اند و گاهی این ناتوانی آنها در آموختن زبان عامیانه باعث خنده و تفریح ناشنوایان عوام شده! و آنها چه جوکها و لطیفه ها بر علیه ناشنوایان تحصیل کرده نساخته بودند! و دیده شده که بسیاری از ناشنوایان تحصیل کرده حوصله یاد گرفتن این زبان و میمیکهای خاص چهره ناشنوایان عوام را نداشته اند و گاهی آنها را به دیده تحقیر نگریسته اند! و دیده و شنیده شده که برخی از ناشنوایان تحصیل کرده متکبر گفته اند که بکار بردن این زبان باعث آبرو ریزی است و هرگز برای آموختن اشاره عامیانه نکوشیدند. و دیده شده که برخی از آنها از تماس با ناشنوایان عوام شدیدا خود داری میکردند و در مجالس و محافلی که ناشنوایان عوام حضور داشتند شرکت نمیکردند!و از حرکات و وجنات شان میشد فهمید که از آنها خوششان نمی آمده است و در خفا غیبت ناشنوایان عوام را میکردند! حقیقتا آنها خود را تافته جدا بافته میدانستند! اتفاقا همین حالات و خصوصیات را هم شنواهای متکبر نسبت به شنواهای عوام داشته اند و دارند!
بطور کلی جملات زبان عامیانه کوتاه و اکثرا عبارتی و موضوعات مورد گفتگو هم غالبا ابتدایی و سطحی و پیش پا افتاده است.عامل اصلی محدود بودن این زبان همانا عدم تحصیلات ناشنوایان عوام تهرانی و محدود بودن معلومات شان است.به همان صورت که زبان عامیانه عوام شنوا وسیع تر و پر بار تر از زبان معمولی شنواهای تحصیل کرده نیست.این مسئله بحث مفصلی می طلبد و از حوصله این مقال خارج است.اما خوشبختانه اینجانب توانسته ام اکثر اشارات و اصطلاحات عامیانه ناشنوایان تهرانی را همراه با شرح ها و توضیحات کافی در " فرهنگ اشارات و اصطلاحات عامیانه ناشنوایان تهران قدیم " جمع آوری کنم و امید است که در مبحث بعدی برای اطلاع خوانندگان عزیز در سایت بنیاد بگذارم.
زبان اشاره مدرسه ای
زبان اشاره مدرسه ای مختص ناشنوایان تحصیل کرده تهرانی بود.
می توان گفت که پس از تاسیس مدرسه باغچه بان در سال 1312 نطفه این زبان در همان مدرسه بسته شد.تا پیش از آن،ناشنوایان تهرانی فقط یک زبان داشتند و آنهم زبان عامیانه بود که قبلا در مورد آن بحث شد.
به همان صورت که زبان اشاره عامیانه زمان زیادی می خواست تا از مرحله خامی و ابتدایی به اوج تکامل برسد،زبان اشاره مدرسه ای هم زمان زیادی می خواست تا از خامی و ابتدایی به اوج تکامل خود برسد. با اطمینان می توان گفت که اوج تکامل این زبان در اواخر دهه 40 بود. زیرا معلمین در مدرسه باغچه بان به دستور مرحوم باغچه بان تا میتوانستند با سرعت به شاگردان معلومات مختلف را یاد می دادند و گنجینه لغوی شان را تقویت میکردند آنهم با فشار های زیاد و طاقت فرسا به شاگردان برای یاد گیری هر چه بیشتر معلومات لازم. بنابر این زبان مدرسه ای تا حدود 90% با زبان عامیانه فرق داشت. و وقتیکه ناشنوایان فارغ التحصیل شده می خواستند با ناشنوایان عوام ارتباط گفتاری بر قرار کنند، در ابتدا دچار مشکل می شدند!زیرا بسیاری از علایم و نمایشات چهره ای و نیز
اشارات و اصطلاحات خاص ناشنوایان عوام را نمی دانستند.مثلا خوب یادم می آید که در سال 1350 یا این حدودا روزی همراه دوست صمیمی ام محسن موسوی برای مذاکره با آقای اسفندیاری مدیر باشگاه ناشنوایان در باره اجرای تئاتر "عروسی دختر قصاب " در شهر مشهد به آنجا رفتیم. در حیاط باشگاه ناگهان یک ناشنوای عامی حدود 40 ساله جلوی ما سبز شد و ما شروع کردیم با او صحبت کردن.ارتباط گفتاری مان آسان نبود! تقریبا با لال بازی گفتگو میکردیم! گاهی او میگفت: " ها؟ چی گفتین؟ " گاهی ما می گفتیم: " ها؟ چی گفتی؟ " و از این قبیل حرفها. زیرا ما به علایم زبان همدیگر آشنا نبودیم!خلاصه او چیزهایی برای خود می گفت و ما هم چیزهایی برای خودمان می گفتیم! تا اینکه من با زبان مدرسه ای به او گفتم: "هزار. " ناشنوای عامی سرش را به علامت استفهام تکان داد که معنایش این بود: "چی؟ " و من چند بار حرفم را تکرار کردم و او باز هم منظورم را نفهمید! خلاصه با زحمت زیاد به او عدد هزار را فهماندم و او ناگهان گفت: "هان! فهمیدم چی میگین! " و با سرعت اشاره عامیانه 1000 را بکار برد!و آن اشاره به این شکل بود:دست راستش را آورد پایین و انگشت اشاره را باز کرد و بعد دستش را آورد بالا. و این می شد عدد هزار به زبان عامیانه!! که خیلی فرق داشت با زبان اشاره مدرسه ای!بعد محسن شروع کرد به تقلید کردن همان اشاره!اما به جای اینکه دستش را از پایین به بالا ببرد،از بالا به پایین آورد و یکهو شلیک خنده ناشنوای عامی به هوا رفت!معلوم بود که او از ناشیگری محسن در بکار بردن زبان عامیانه عدد هزار به شدت خنده اش گرفته بود!ناگفته نماند که خود منهم نزدیک بود همین اشتباه محسن را تکرار کنم و باعث خنده او شوم. ولی خوشبختانه اشاره اش را بکار نبردم ! خلاصه از این نوع داستانها زیاد است.چرا؟ علتش این است که ناشنوایان تحصیل کرده در محیط دیگری که مدرسه بود، زبان خود را یاد گرفته بودند و ناشنوایان عوام هم در قهوه خانه ها و پیاده رو ها!ضمنا سالیان دراز بین این دو گروه تماس و ارتباط زیادی بر قرار نبود. هنگامی که بعضی از ناشنوایان تحصیل کرده یا ترک تحصیل کرده پس از فارغ التحصیلی یا ترک مدرسه به باشگاه ناشنوایان رفتند ، توانستند به مرور زمان زبان عامیانه را یاد بگیرند و برخی از آنها هم با کانونی ها گفتگو میکردند و عده قلیلی از آنها هم با ناشنوایان پیاده رویی تماس میگرفتند. ولی حقیقتا هرگز نمیتوانستند زبان عامیانه را بخوبی و روانی ناشنوایان کانونی و پیاده رویی بکار ببرند. زیرا هرگز نمیتوانستند در گفتگو با آنها لبخوانی و گفتار و الفبای گویا را کنار بگذارند!و ناشنوایان کانونی و پیاده رویی هم محال بود که بتوانند لبخوانی کنند و از طریق لبخوانی گفتار خوانی هم بکنند و منظور طرف مقابل را درک نمایند. آنها(کانونی و پیاده رویی) بطور کلی با لبخوانی و گفتار و الفبای گویا بیگانه بودند و این مسئله به آنها کوچک ترین شانسی نمیداد تا با شنواها اقلا چند کلمه ای صحبت کنند. ولی تحصیل کرده ها این شانس را داشتند که بوسیله لبخوانی و گفتار و الفبای گویا با شنواها ارتباط گفتاری برقرار کنند.اینجاست که میتوان پی به ارزش و اهمیت لبخوانی و الفبای گویا برد؛همانطور که در مبحث (2) گفتم این روش بخصوص الفبای گویا حکم لوکوموتیو کمکی را داشت.
زبان ناشنوایان مرکز حرفه ای
در تهران گروه دیگری از ناشنوایان بودند که در مرکز حرفه ای ناشنوایان یوسف آباد که به همت سرکار خانم ثمینه باغچه بان و با بودجه " سازمان ملی رفاه ناشنوایان ایران " تاسیس شده بود،کار آموزی و تحصیل میکردند.این گروه ناشنوایان اکثرا نوجوان و جوان بوده و به عللی بی سواد مانده بودند و اکثرا هم مال جنوب شهر و از خانواده های فقیر بودند.
در ابتدا زبان این گروه از ناشنوایان، عامیانه خاص و بعدها آمیخته ای از اشاره مدرسه ای _ عامیانه خاص شد. در مرکز حرفه ای معلمان و مربیان با سابقه ای همچون آقایان محسن لوح موسوی و مرتضی بنایی و محمد طائب و کریم مصباحی و خانم نرگس جورابچی که خود ناشنوایان تحصیل کرده بوده و با زبان مدرسه ای صحبت میکردند، این زبان را هم در آنجا میان کارآموزان و سواد آموزان رواج دادند. آقایان موسوی و بنایی و طائب و خانم جورابچی فارغ التحصیلان مدارس باغچه بان بودند و آقای کریم مصباحی فارغ التحصیل مدرسه ناشنوایان گلبیدی اصفهان بود. این معلمان و مربیان ناشنوای گرامی بخوبی توانستند زبان عامیانه خاص ناشنوایان آنجا را تضعیف کرده و زبان مدرسه ای شان را به اندازه کافی تقویت نمایند. به همان صورت که مربیان معروفی همچون خانم های مهین بهادری و ناهید قاضی زاده و آقایان سعید صدر دانش و مصطفی خدا بخش تهرانی که خود شاگردان مدرسه باغچه بان بودند زبان مدرسه ای را در نظام مافی به وجود آوردند و در گسترش آن بین محصلان و کار آموزان نقش مهمی داشتند. خلاصه بعد ها بسیاری از کار آموزان مرکز حرفه ای عضو خانه فرهنگی جوانان ناشنوا شدند و بر اثر تماسهای مکرر با تحصیل کردگان ناشنوا و نیز مشاهده برنامه های هنری، زبان مدرسه ای شان تا حدود رضایت بخشی تقویت شد . و این مسئله نشان میدهد که ارتباطات دائمی چه نقش مهمی در تقویت زبان افراد ناشنوا دارد.
خلاصه زبان مرکز حرفه ای ها زبانی بود که از نظر تعداد اشارات و امکان مانور زبانی و داشتن ارتباطات بهتر با شنواها نسبت به زبان اشاره عامیانه برتری چشمگیری داشت.میتوان گفت که در طبقه بندی اهمیت زبان اشاره ناشنوایان برای ارتباطات بیشتر با شنواها و کسب راحت تر و سریع تر معلومات، نخست زبان مدرسه ای زبان درجه اول بود و زبان مدرسه ای- عامیانه خاص زبان درجه دو و زبان عامیانه زبان درجه سه محسوب می شد،البته این درجه بندی ها مربوط به قبل از انقلاب است.
زبان اعضای انجمن خانواده های ناشنوای ایران
اعضای انجمن خانواده های ناشنوای ایران اکثرا خانواده های ناشنوا بودند. و زبان اعضا هم سه نوع بود:
الف: مدرسه ای
ب: عامیانه
پ: مدرسه ای - عامیانه خاص
اکثریت اعضای انجمن جزو تحصیل کردگان بودند. بنابراین زبان مدرسه ای زبان اکثریت بود و بعد زبان عامیانه و در مرتبه آخر زبان مدرسه ای- عامیانه خاص که مختص فارغ التحصیلان مرکز حرفه ای و همچنین ناشنوایان ترک تحصیل کرده که به اختصار به آنها باشگاهی میگوییم بود.
در این انجمن گروههای مختلف ناشنوایان با یکدیگر ارتباط صمیمانه داشتند. مسلم است که خانواده هایی که زبان مشترک داشتند، بیشتر با یکدیگر ارتباط گفتاری داشته اند. علتش این بود که هم سریع تر میتوانستند منظور هم را بفهمند و هم خاطرات مشترک ایام کودکی داشتند. و جالب است دانسته شود همیشه کسانی رئیس انجمن می شدند و کارنامه موفقی داشتند که به دو زبان بخوبی آشنا بودند.و میتوانستند رضایت گروههای مختلف زبانی را کسب کنند. و باز هم جالب است بدانید که کودکان شنوای زن و شوهر های ناشنوا بخوبی زبان اشاره والدین خود و اگر والدین عامی داشتند،بخوبی زبان مدرسه ای زن و شوهر های تحصیل کرده را هم آموخته بودند و تشخیص اینکه ناشنوا هستند یا شنوا دشوار بود!
زبان اعضای باشگاه ورزشی ناشنوایان
باشگاه ورزشی ناشنوایان واقع در خیابان شهباز جنوبی در آغاز فعالیتش دارای اکثریت ورزشکاران عامی بود و اقلیت ورزشکاران تحصیل کرده یا ترک تحصیل کرده. بنابر این در آغاز زبان اکثریت ورزشکاران، زبان اشاره عامیانه بود و زبان اشاره مدرسه ای و نیمه مدرسه ای و نیمه عامیانه خاص در اقلیت قرار داشت.و این وضعیت سالیان دراز ادامه داشت. و به مرور زمان بر اثر کهولت ورزشکاران ناشنوای عامی و ترک باشگاه توسط آنها و نیز بر اثر افزایش جمعیت ناشنوایان تحصیل کرده تهرانی،و طبعا حضور چشمگیر آنها در باشگاه،زبان مدرسه ای در آنجا زبان اکثریت شد. و زبان های عامیانه و نیمه مدرسه ای _ نیمه عامیانه خاص زبان اقلیت گردید.
زبان اعضای کانون ناشنوایان ایران
در ابتدا اکثریت اعضای کانون ناشنوایان را ناشنوایان عوام تشکیل میدادند.و مسلم است که زبان اشاره عامیانه زبان رسمی آنجا بود.اعضای کانون کسانی بودند که از سالیان دراز قهوه خانه نشینی و یا سر چهار راه ها و در پیاده رو ها ایستادن خسته شده بودند و در آرزوی جای دنجی بودند تا دور از مزاحمت بیگانگان بتوانند ساعاتی از اوقات فراغت را در آنجا جمع شوند و وقت خود را به گپ و گفتگو با دوستان سپری کنند.اکثر اعضای کانون افراد میانسال به بالا بودند و به مرور زمان ناشنوایان تحصیل کرده هم برای حضور گاه به گاه به کانون رغبت پیدا کردند و میتوان گفت چند سال مانده به انقلاب زبان اعضای کانون هم عامیانه بود و هم مدرسه ای.البته کفه زبان عامیانه بر کفه زبان مدرسه ای می چربید.
زبان ناشنوایان خانه فرهنگی جوانان ناشنوای ایران
چون اکثر اعضای خانه فرهنگی را جوانان تحصیل کرده دوره راهنمایی یا دبیرستانی و یا آموزشگاهی تشکیل میدادند، لذا زبان اکثریت،زبان مدرسه ای بود. بیش از 80% اعضا ، فارغ التحصیلان آموزشگاه حرفه ای نظام مافی و مدارس نیمروز و باغچه بان های شماره 1و 2و 3 بودند. و بقیه اعضا، ناشنوایان باشگاهی یا مرکز حرفه ای و نیز چند تنی هم جوانان شهرستانی بودند.فعالیت فرهنگی این مکان شبیه فعالیت فرهنگی کاخهای جنوبی و غربی و شمالی جوانان تهران بود. و اعضای ناشنوای هنرمند خانه فرهنگی برای اعضای کاخهای جنوبی و غربی تئاتر اجرا کردند.و بین اعضای این سه موسسه روابط فرهنگی و همکاریهای صمیمانه انجام شده بود. خلاصه نقش مهمی که خانه فرهنگی در رشد و توسعه زبان اشاره مدرسه ای بین اقشار ناشنوای جوان داشته است، مهم و به یاد ماندنی است. و بسیاری از جوانانی که تحصیلات کم داشتند در خانه فرهنگی بر اثر تماسهای مکرر با ناشنوایان تحصیل کرده، معلومات شان افزایش یافته و نیز زبان مدرسه ای شان تقویت می شد و بخصوص اجرای مکرر تئاتر و برنامه های هنری ناشنوایان بر غنای گنجینه لغوی شان می افزود.
خلاصه زبان مدرسه ای در قبل از انقلاب یکی از وسیع ترین و پربار ترین اشارات ناشنوایان تهرانی بود و اعضای خانه فرهنگی هم با ارتباطات دائم با یکدیگر و نیز تبادل اطلاعات فرهنگی و هنری و علمی باعث ساخته شدن برخی اشارات جدید و نیز غنای زبان مدرسه ای شدند. مثلا به عنوان نمونه اشارات " کارگردان " و " بازیگر " و " تئاتر " وارد زبان مدرسه ای شد.و جالب است دانسته شود که 20% اعضای خانه فرهنگی که فارغ التحصیلان مرکز حرفه ای و یا باشگاهی و یا شهرستانی بودند،بر اثر گفتگوهای طولانی و دراز مدت با تحصیل کردگان مدارس و نیز مشاهده مکرر برنامه های هنری متنوع، نه تنها زبان مدرسه ای شان تقویت شده و زبان عامیانه خاص شان کمر رنگ تر و نهایتا تضعیف شده بود، بلکه آنها دارای شخصیت و رفتار و کردار و افکار و آمال دیگری شدند که اعتماد به نفس داشتن و علاقه به ارتباط گفتاری با شنواها پیدا کردن و از لاک گوشه گیری و کم رویی بیرون آمدن و همکاری با سایر اقشار ناشنوا داشتن و نیز با میل و رغبت در محافل و مجالس روشنفکرانه ناشنوایان تحصیل کرده شرکت کردن از خصوصیات مهم آن بود.
بد نیست دانسته شود که تجمعات اعضای خانه فرهنگی حدود 10 سالی طول کشید و دو سه سال پس از انقلاب برای همیشه تعطیل شد. و بد نیست گفته شود که خانه فرهنگی جوانان و انجمن خانواده های ناشنوا هم مثل مرکز حرفه ای یوسف آباد به همت سرکار خانم ثمینه باغچه بان مدیر عامل سازمان ملی رفاه ناشنوایان ایران تاسیس شد.و باز هم بد نیست دانسته شود که ریاست اعضای هیئت امنای سازمان ملی رفاه ناشنوایان به عهده علیاحضرت شهبانو فرح بود.
متکلمان بی اشاره
در تهران پیش از انقلاب ، ناشنوایانی که متکلمان بی اشاره باشند، تعدادشان تقریبا کمتر از انگشتان دو دست و نیز پراکنده از هم بودند. ممکن است عده ای بپرسند به چه دلیل عده متکلمان بی اشاره کم بوده؟پاسخش این است که از دهه 30 به بعد مکتب آموزشی ناشنوایان در ایران طوری طراحی شده بود که امکان نداشت در مدارس ناشنوایان بدون اشارات درسی و الفبای گویا تدریس کرد و نهایتا انبوه متکلمان بی اشاره تربیت نمود(رجوع کنید به مباحث 8 و 9و11).اتفاقا در چند دهه قبل در برخی از کشورهای غربی ، بخصوص کشورهای ثروتمند ، گروه ناشنوایانی که با اشاره آشنا نباشند به حد کافی یافت می شد.و این نشاندهنده وجود مکتب آموزشی شفاهی با تمامی ضوابط و مقررات و استانداردهای خاص و اجباری اش در آن کشورها بوده است. و در تهران چنین گروه ناشنوایی نبوده است. آن زمان تک و توکی ناشنوای متکلم پیدا می شدند که در ابتدا با زبان اشاره بیگانه بودند. دلیلش این بوده که یا آنها در مدارس عادی حضور داشته اند، یا بعدا ناشنوا شده بودند. و مسلم است که در آغاز، تماس گرفتن آنها با اکثریت ناشنوایان اشاره دان دشوار بوده است.و زمان زیادی می خواست تا آنها زبان اکثریت ناشنوا را در حد رفع نیاز بیاموزند تا بتوانند با ناشنوایان ارتباط زبانی بر قرار کنند. و مسلم است که آنها هرگز نمیتوانستند اشارات آموخته را به راحتی و مهارت و سرعت ناشنوایان تهرانی بکار ببرند. در حقیقت آنها شکسته بسته اشاره میکردند! و یکی شان هم با دستهایش الکن اشاره میکرد!بد نیست دانسته شود که همانطور که لکنت زبانی هست، لکنت دستی هم هست و تعداد قلیلی ناشنوا هم اشاره الکنی داشتند. این میتواند دلایل پزشکی داشته باشد.
خلاصه میتوان گفت که همیشه کفه تکلم متکلمان بی اشاره بر کفه اشاره کردن شان می چربید. و اکثریت ناشنوایان تحصیل کرده تهرانی هم به خوبی متوجه اشارات کند و گاهی ناشیانه و غلط آنها می شدند.و جالب است بدانید که این دسته از ناشنوایان وقتیکه در جوامع شنوایان حضور پیدا میکردند، مطلقا از اشاره استفاده نمیکردند و می شدند متکلمان بی اشاره. و وقتی که به میان ناشنوایان میرفتند، می شدند متکلمان با اشاره. و اما ناشنوایان تحصیل کرده در همه جا و در حضور ناشنواها و شنوا ها، همچنان متکلمان با اشاره بودند!!چه رازی در این نکته نهفته است؟توضیحش ساده است:دسته اول از کودکی عادت به گفتار داشته و بعد ها اشاره را آموخته بودند ، لذا برایشان مشکل نبود که در حضور شنواها از اشاره کردن خودداری کنند و نقش شنوا بودن را بازی کنند! و دسته دوم چون از کودکی گفتار و اشاره را توامان آموخته بودند، و ضمنا با تمام وجود ناشنوایی خود را قبول کرده و تسلیم سرنوشت خود شده بودند،لذا هرگز نمی توانستند در حضور شنواها دستهایشان را بیکار کرده و ادای شنوا بودن را در آورند! زیرا هنگام صحبت کردن، دستان شان خود به خود به حرکت در می آمد(اشاره کردن) و آنها را لو میداد! بنابر این برای دسته دوم، شنونده، هر کس می خواسته باشد، فرقی نداشته است و همه اماکن هم برایشان یکسان بود و همیشه با میل و رغبت و بی حجب و حیا و ملاحظه کاری آموخته های دوران کودکی شان را در انظار عموم بکار میبردند!این بود راز مسئله!
کامران رحیمی
خرداد 1390
سوئیس