|
سلسله مباحث زبان اشاره (8)
"مکتب آموزشی باغچه بان"
توضیح مختصر:
درمبحث 7 نوشتم که برای آموزش شاگردان ناشنوای ایرانی نه روش آموزشی"اشاره اشاره" مفید است و نه روش آموزشی"شفاهی شفاهی" ، که این روزها به آن روش تلفیقی میگویند.
در حقیقت نه افراط و تفریط کردن در امور آموزشی ناشنوایان منطقی است، نه نسنجیده اقدام به درست کردن برنامه های آموزشی. میتوان گفت هر برنامه جدید نسنجیده ای که پیاده شود، آسیب جدی به برنامه های آزموده شده و مفید قبلی می زند. این موضوع بحث جداگانه می طلبد. ما در این مبحث میکوشیم فقط به معرفی هر چه بیشتر مکتب آموزشی باغچه بان بپردازیم.
مکتب آموزشی باغچه بان چگونه بود؟
در دهه های 30 و 40 " مکتب آموزشی باغچه بان" برای اولین بار در ایران آنهم در مدرسه باغچه بان تهران به مدیریت آقای جبار باغچه بان تکمیل شد. این مکتب مفید تر و کار ساز تر از مکتب آموزشی ساده و ابتدایی دهه های 10 و 20 بود. در مکتب آموزشی قبلی توجه به گفتار و سواد آموزی در حد نیاز و مطابق فرهنگ و دانش عامه آن زمان در اولویت قرار داشت. در مرحله دوم(دهه های 30 و 40) مکتب آموزشی باغچه بان با توجه به تغییر و تحولات فرهنگی و علمی جامعه و افتادن مملکت در جاده پیشرفت و ترقی، دارای دو رکن جدید تر شد و آنها عبارت بودند از :
1-الفبای گویا
2- اشاره.
البته اشاره نه به معنای اشاره کاملی که ناشنوایان بکار می بردند، بلکه اشارات ضروری آموزشی مربوط به دروس برای تسهیل فهم موضوع و تسریع آموختن. به این علت مکتب آموزشی اولیه ساده بود که برای فارغ التحصیلان ناشنوای آن زمان شغلهای مهم و تخصصی وجود نداشت. در آن عهد، جامعه ما جامعه ای بود که تازه از خواب خوش قرون وسطایی بیدار شده بود، یا به عبارت دیگر جامعه ما داشت از عصر شتر وارد عصر موتور می شد! پس برای ناشنوایان شغلهای عصر شتر در حد پادویی و شاگرد بقالی و رنگرزی و مسگری و خیاطی و درود گری و بنایی و کارگری ساده و نقاشی و کارهای دستی و هنری و اگر خیلی با استعداد بودند کارمندی ساده اداری بود. و مسلم است اینگونه شغلها نیاز به تخصص فنی و حرفه ای و تحصیلات سطح بالایی نداشتند و ناشنوایان فارغ التحصیل شده دهه های 10 و 20 میتوانستند پس از مدت کوتاه یا بلند، حرفه خود را بیاموزند و به مرور زمان با کسب تجربه در کار و حرفه خود استاد شوند. پس دانستیم وقتیکه جامعه از خواب طولانی بیدار شد و توجه بیشتری به صنعت و تخصص و دانش روز کشور های صنعتی کرد، بالاجبار باید تغییر اساسی ای نیز به آموزش و پرورش ناشنوایان داده می شد و این هدف میسر نمی شد مگر اینکه مکتب آموزشی ساده و اولیه نیز دچار تغییر و تحولات اساسی همراه با ابتکارات و ابداعات جدید گردد. این موقع بود که آقای باغچه بان با ساختن الفبای گویا و نیز کار برد و استفاده در حد نیاز از اشارات ضروری درسی و نیز تربیت معلمان جدید و از همه مهم تر تاسیس مدرسه مخصوص ناشنوایان در یوسف آباد تهران به تکمیل مکتب آموزشی قبلی خود پرداخت. این مکتب جدید به معلمین آزادی عمل بیشتری میداد تا بتوانند همگام با پیشرفتهای مملکت، ناشنوایان را آموزش اساسی دهند و بی دردسر وارد بازار کار و جامعه نموده و آماده پذیرش مسئولیتهای مهم نمایند.
در این مکتب از پنج رکن اساسی استفاده می شد و آنها عبارت بودند از:
1- گفتار
2-لبخوانی
3- الفبای گویا
4- اشاره
5- فشار بیش از حد به دانش آموزان برای هرچه بیشتر درس خواندن و بیشتر آموختن.
ضمنا در این مکتب آموزشی اجازه روزنامه خوانی در کلاس درس همراه با بحث و فحث و اطلاع از اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی ایران و جهان به دانش آموزان داده می شد. این روش جدید باعث شده بود که شاگردان علاقمند به گفتگوی دو بدو یا گروهی شده و بعد بی ترس و نگرانی داخل اجتماع شوند.و ضمنا با توجه به اینکه ناشنوایان قادر به شنیدن اخبار رادیو نبودند و این مسئله باعث بی خبری شان از اوضاع و احوال زمانه و جامعه شده بود، لذا ابتکار آقای باغچه بان برای بردن روزنامه به میان شاگردان باعث افزایش آگاهیهای اجتماعی آنها و نیز تقویت گنجینه لغوی شان شده بود.
بی اغراق باید گفت در آن برهه از زمان، این مکتب آموزشی تکامل یافته ترین مکاتب آموزشی ناشنوایان در جهان بود. و شاگردان بهرمند شده از این مکتب در میان ناشنوایان دنیا بهترین و با استعداد ترین شاگردان بودند . آنها نه تنها به درس و مشق و تخصص و آینده نگری علاقه زیادی پیدا کرده بودند، بلکه با ذوق و شوق و آب و تاب و دقت زیاد مسایل اجتماعی و سیاسی ایران و دنیا را هم تعقیب میکردند و با بحث و گفتگو با معلمین و نیز افراد شنوای خانواده و کوچه و محله بر معلومات عمومی خود می افزودند! و مهم تر از همه اینکه اکثریت فارغ التحصیلان این مکتب بعد ها با علاقمندی فراوان با افراد مختلف جامعه و نیز همکاران شنوا ارتباط گفتاری دائمی و صمیمانه برقرار میکردند، کاری را که این روزها کمتر اتفاق می افتد! و بد نیست بدانیم که چند تایی از فارغ التحصیلان ناشنوای این مکتب هم دائم یا گاه به گاه روزنامه های اطلاعات یا کیهان را می خریدند و با علاقمندی فراوان مطالب مهم آنرا می خواندند! و اگر گاهی به کلمات و اصطلاحات مشکل و ناآشنا در روزنامه ها بر می خوردند، بدون خجالت و ملاحظه کاری معانی آنها را از دیگران می پرسیدند.
و یک حقیقت مهم را باید گفت و آن این است که شاگردان بهره مند شده از این مکتب آموزشی ، بر اثر فشارهای زیاده از حدی که از سوی معلمین برای سخن گفتن به آنان وارد می شده، به مرور زمان به گفتگو کردن عادت کرده بودند، چه هنگام اشاره کردن چه هنگام اشاره نکردن، چه با صدا و چه بی صدا. و این فشار به شاگردان به حدی زیاد بوده که تعداد قابل توجهی از آنها هنگام اشاره کردن دو بدو یا دست جمعی بلند بلند صحبت هم میکردند حتی در اتوبوس های عمومی و نیز در محافل و مجالس! در حقیقت کاری را که ناشنوایان عوام از انجامش عاجز بودند. در اشارات ناشنوایان عوام تنها دستها همراه با حالات میمیکی صورت بکار می رفت و اگر بعضی از آنها هنگام اشاره کردن دهان به گفتن می گشودند، کلمات و صداهای نامفهوم از گلوی شان بیرون می آمد که واضح کننده معنای اشارات و منظور شان نبود و گاهی انسان را به اشتباه می انداخت. و جالب اینجاست که اکثر اشاراتی را که شاگردان مدرسه بکار می بردند برای معلمان نا آشنا و نامفهوم بود. دلیلش این بود که سرعت پیشرفت شاگردان در کسب معلومات عمومی و نیز سریع پر بار شدن گنجینه لغوی شان، آنها را مجبور کرده بود اشارات جدید تر و مشکل تری را برای بحثهای طولانی گروهی بسازند! لذا معلم ها فقط می توانستند اشاراتی را که جهت سهولت فهم معانی دروس بکار میبردند را متوجه شوند!ضمنا بد نیست دانسته شود که معلمین دهه های 30 و 40 آنچنان به فن لبخوانی مسلط شده بودند که خودشان هم میتوانستند مثل شاگردان شان به خوبی لبخوانی کنند و از طریق لبخوانی کردن پی به منظور شاگردان ببرند. و گاهی اتفاق افتاده بود که شاگردان با زبان اشاره غیبت این و آن را میکردند، و یا به اقتضای سن نوجوانی یا جوانی شان برای خودشان حکایات عشقی میگفتند! و خیال میکردند که معلم ها حرفهای شان را نمی فهمند و اما معلم ها با لبخوانی کردن آنها را غافلگیر کرده یا به اصطلاح مچ شان را میگرفتند! و تکرار این کار، یعنی سر بزنگاه مچ گیری کردن ها! باعث شده بود که بعدها شاگردان موقع بیان کردن مسایل عشقی! احتیاط کرده و مرتب اطراف و پشت سرشان را بپایند تا از طرف معلم های زیرک و کار آزموده غافلگیر نشوند! و گاهی پیش آمده بود که شاگردان وقتی که میدیدند ناگهان معلمی جلوی شان سبز شده و دارد بهشان زل میزند، ماهرانه موضوع را عوض میکردند! مثلا موضوع عشقی یک دفعه تبدیل می شد به موضوع ورزشی برای ایز گم کردن و دست به سر کردن معلم مشکوک!! خلاصه در مدرسه از این نوع اتفاقات شیرین و گاه خنده دار زیاد به وجود آمده بود!بگذریم.
در این مکتب، در وهله اول گفتار و لبخوانی بیشترین امتیازات و کار برد و اهمیت را داشت و در مرحله بعد الفبای گویا و در آخرین مرتبه اشاره اهمیت داشته است. میتوان گفت که این مکتب آموزشی برای سریع آموختن شاگردان و به اتمام رساندن جدول زمان بندی شده دروس تعیین شده از طرف وزارت آموزش و پرورش بهترین روش ممکنه در دهه های 30 و 40 بود. و طبیعتا سطح سواد و آگاهی های ناشنوایان این مکتب بیشتر و وسیع تر از سطح سواد و آگاهی های اکثریت فارغ التحصیلان دهه های 10 و 20 شده بود.البته از حق نباید گذشت که در بین فارغ التحصیلان نسلهای اول و دوم چند نفری هم بودند که دارای هوش سرشاری بودند و بخاطر استعداد فوق العاده شان و نیز داشتن والدین بسیار باسواد و یاری دهنده شان میتوانستند از هر نظر با نسلهای سوم و چهارم برابری کنند. صد البته اینها جزو استثناها بودند. خلاصه شاگردان نسلهای سوم و چهارم در هنگام بحث و جدل با اکثریت فارغ التحصیلان نسل اول و دوم، تسلط کامل خود بر زبان مدرسه ای و نیز اطلاعات وسیع شان را به رخ آنها می کشیدند. البته نسل دوم آنچنان تسلطی به الفبای گویا نداشت و نسل اول هیچ. اینجاست که میتوان به اهمیت الفبای گویا در دادن اطلاعات وسیع به ناشنوایان و غنی کردن گنجینه لغوی شان پی برد. و مسلم است آنها(نسل سوم و چهارم) نسبت به فارغ التحصیلان ناشنوای امروزی هم صد سال جلو تر بوده و هستند. فقط کافیست مقایسه کوچکی بین گفتار و تحصیلات و هوش و ذکاوت و تجربیات و شغلهای آن نسل و گفتار و تحصیلات و هوش و ذکاوت و تجربیات و شغلهای این نسل شود تا صحت ادعایم اثبات شود. ضمنا در آن زمان مدرسه باغچه بان با بهترین مدارس عادی تهران هم رقابت و برابری میکرد و گاهی شاگردان دبیرستانی ناشنوا در بعضی دروس بهتر از همکلاسان شنوای خود نمرات عالی می گرفتند!
باید گفت که چهار رکن اساسی این مکتب جزو ابزار کار معلمین محسوب می شدند و بدون این چهار رکن،کار تعلیم و تعلم ناشنوایان ناچیز و بی اهمیت و بدرد نخور می شد. و مسلم است که فشاری که به دانش آموزان جهت هر چه بیشتر آموختن وارد می شده، نیز نقش انکار ناپذیری در رشد سواد و آگاهی و گفتار آموزی شان داشته است.
ضمنا در مکتب آموزشی باغچه بان، کشف و پرورش و تقویت استعداد ها و هوش و حافظه شاگردان مهم ترین اصل بود. مثلا معلمین تا میدیدند شاگردی در ریاضیات ورزیده است ، بلافاصله او را بسیار تشویق میکردند تا ریاضیات را جدی بگیرد و اگر شاگرد دیگری در هندسه ورزیده بود و یا شاگرد سوم در ادبیات و شاگرد چهارم در هنر ، بیشترین تشویق ها را میکردند تا شاگردان نسبت به آینده شغلی خود که مربوط به استعدادشان بوده امیدوار و ساعی باشند.
و بد نیست دانسته شود که نتایج مفید و ثمر بخش این مکتب حتی بعد ها در تربیت فرزندان فارغ التحصیلان مدرسه باغچه بان به خوبی مشهود بوده است. نسل بعد چه ناشنوا و چه شنوا توانستند درس خوان و ساعی شوند و وارد دانشگاهها و موسسات عالی آموزشی گردند. حتی مادران ناشنوای فارغ التحصیل شده مکتب آموزشی باغچه بان اگر به عللی نتوانستند وارد بازار کار شوند ، خانه داری را پیشه کردند و درست عین معلمین خود به فرزندان شان فشار بیش از حد وارد میکردند تا بیشتر بخوانند و بیاموزند! و چنین است که می بینیم فرزندان ناشنوا یا شنوای فارغ التحصیلان مکتب آموزشی باغچه بان هم به تحصیلات و شغلهای عالی و جالب دست یافته اند.
امید است که روزی " مکتب آموزشی باغچه بان" مورد باز بینی و سنجش کارشناسان قرار گیرد. و در صورت اطمینان به مفید بودنش ،دوباره وارد سیستم آموزشی ناشنوایان ایران شود. در غیر اینصورت باید شاهد مرگ تدریجی آموزش و پرورش ناشنوایان بود.
کامران رحیمی
دی 1389
|