چرا ناشنوایان اشاره می کنند؟
بهتر است اول به این پرسش پاسخ دهیم :چرا شنوایان سخن می گویند؟پاسخش این است:می شنوند،پس سخن می گویند. و نتیجه میگیریم که:ناشنوایان اشاره می کنند،چون نمی شنوند.
و برای بسیاری ازشنواها اشاره کردن ناشنواها یا جالب است یا حیرت انگیز و یا عجیب و غریب! و همچنین برای بسیاری از مردم اشاره کردن ناشنواها تازگی دارد. و از خود یا از دیگران می پرسند:چرا ناشنوایان اشاره می کنند؟و این سوال ابتدایی نشان دهنده عدم اطلاع اکثریت مردم از دنیای ناشنوایان است. تقصیری هم ندارند. زیرا به علت عدم ارتباط کافی با ناشنوایان و نیز به علت گوشه گیری غیر عمدی ناشنوایان و مهم تر از همه علاقه ناشنوایان به جمع شدن با همزبان باعث عدم اطلاع مردم از دنیای خاص ناشنواها شده است.اما اینها مشکل اصلی نیست. در تمام ممالک دنیا چنین مسئله ای وجود دارد. و بعضی از ممالک این مشکل را با ابتکارات خاص حل کرده اند.
خلاصه گفتن و اشاره کردن رابطه تنگاتنگی با شنیدن و عدم شنیدن دارد. وقتیکه کودکی بشنود،با چند بار تمرین کردن و اصلاح نهایی نمودن همان حرف شنیده را بر زبان می آورد.و وقتیکه نشنود:مسلم است که دهانش هم به سخن گفتن باز نخواهد شد، چون نشنیده است. و به جای دهان، دستها سخن خواهند گفت. یا به عبارت دیگر: "زبان دستی" !! بکار خواهد افتاد!و دستها کار تخلیه نیاز درونی ناشنواها را انجام میدهند.انسان اگر سخن نگوید، نهایتا پژمرده می شود. بنابر این ناشنوا هم اگر اشاره نکند،همین بلا سرش می آید.
و اما آیا باید بپذیریم این فکر و عقیده عده ای را که میگویند: چون ناشنوا نمی شنود و بالاجبار اشاره میکند پس بگذاریم همیشه اشاره کند؟ یا به عبارت دیگر چون ناشنوا اشاره میکند،پس نباید دهانش به گفتن باز شود؟پاسخ این عقیده منفی است. واقعیت مسلم این است که اینگونه اندیشیدن غلط ترین و ارتجاعی ترین اندیشه هاست. باغچه بان ما و باغچه بانهای خارجی با قاطعیت به این سوال پاسخ منفی داده اند!آنها گفته اند:خیر!چون ناشنواهستند، دلیل نمیشود که بگوییم باید تا آخر عمر اشاره کنند و با مردم عادی سخن نگویند! یا به عبارت دیگر همچنان باید لال بمانند.و وجود اینهمه مدارس و موسسات ناشنوایان که در ایران و جهان هست دلیل محکمی بر اثبات این نظریه است.
پس یک مسئله مهم را نباید از نظر دور داشت و آن اینکه:انسان توانایی های ناشناخته شگفت آور بسیار دارد.انسان میتواند خود را از حضیض به اوج برساند! پس ناشنوا هم میتواند علیرغم نشنیدن، سخن بگوید و باعث شگفتی شود!چنانچه چندین دهه است که این مسئله به اثبات رسیده است و بسیاری از مردم شاهد سخن گفتن ناشنوایان هستند. ناشنوایانی که از نعمت تعلیم دیدن محروم بوده اند را اگر با ناشنوایان تعلیم دیده کنار هم بگذاریم و طرز سخن گفتن شان را گوش بدهیم، پی خواهیم برد که علم و تجربه چه معجزه ها در حق ناشنوایان تعلیم دیده کرده است.مسلم است که بنیانگزارانی همچون باغچه بان اگر نبودند،ناشنوایان جهان همچنان به صورت عوام می زیستند. آیا شما تا به حال ناشنوایان عوام را دیده اید؟شاید بسیاری از شما ندیده اید.آنها انگار در ابتدای تارخ بشر متوقف شده اند! این بنیان گزاران بودند که علیرغم بسته بودن گوشهای ناشنوایان، توانستند با کشف متد های شگفت آور راههای رساندن کلام و معنای آن را به ناشنوایان بیابند آنهم از راه چشمهای آنها! آنهم با متد لبخوانی !و اتفاقا لبخوانی مهم ترین و شگفت انگیز ترین روشهاست!که خوشبختانه اکثریت ناشنوایان تعلیم دیده آنرا کم و بیش آموخته اند! در اینجا بد نیست لطیفه ای را که شنیدم برای خندیدن بگویم:
یه روز یه دفه تو یه شهری مرضی بوجود اومد و همه شنواها یهو بی صدا شدن! و هر کاری کردن که از گلوشون صدا در بیاد، صدا درنیومد که نیومد! و همه دیدن که ای داد و بیداد! صدای همو نمیتونن بشنفن و حرفای همو هم نمی فهمن! چون بیچاره ها لبخونی بلد نبودن! پس هاج و واج بهم نگاه کردن . خلاصه تو این حیص و بیص عده ای از آدما که دوست یه پیر مرد جهان دیده بودن ، دورور پیر مرده جمع می شن و ازش چاره می خوان. پیرمرده با اشاره و ایما به دوستاش میگه:" بریم از ناشنوای همسایه کمک بگیریم و ببینیم آیا میتونه حرفامونو واسمون ترجمه کنه یا نه؟" و میرن و ناشنوا رو صدا میکنن و پیر مرده بهش میگه :" فلانی! میتونی حرفامونو ترجمه کنی؟" ناشنوا میگه: " آره میتونم حرفاتونو ترجمه کنم!" و پیرمرده با دوستاش با هم شروع میکنن به بی صدا حرف زدن و ناشنوا حرفاشونو قشنگ ترجمه میکنه وهمه دهناشون از تعجب وا میشه! بعد پیرمرده به ناشنوا میگه: " فلانی!اگه یه روز واسه کسی مشکلی پیش اومد میتونی کمکش کنی ؟ " ناشنوا میگه :" آره!" و یه روز همون پیرمرده به ناشنوا میگه :" امشب عقد دخترمه بیا خونمون و بشو مترجم! " ناشنوا میگه:" باشه." و شب میره خونه پیرمرده و می بینه بساط عقد و عروسی پهنه و عاقده و عروس و دوماد یه گوشه نشستن و دارن بهم زل میزنن. ناشنوا میره پیش اونا و به عاقده میگه :" آقا لطفا حرفاتونو بزنین تا ترجمه کنم!"عاقده به ناشنوا میگه:" به این عروس خانوم بگین حاضری زن این آقا دوماد بشی؟" ناشنوا حرفای عاقدو واسه عروس خانومه ترجمه میکنه و عروس خانومه طبق رسم عروسا دفعه اول با شرم و حیای مصنوعی روشو برمیگردونه یه طرف و ناز و ادا در میاره. و ناشنوا به عاقده میگه:" آقا ایشون سرشونو برگردوندن و گفتن نه نمی خوام زنش بشم!" و عاقده تو دفتر عقد مینویسه که عروس خانم دومادو نپسندیده و نه گفته!
آیا اشاره زبان است؟
پاسخش مثبت است. زبان حتما نباید شفاهی باشد.اشاره هم میتواند زبان باشد و قوانین و قواعد خاص خودش را دارد. حتی حالات مختلف چشمان هم زبان هستند. حتی فرم دادن به صورت و ابرو ها هم زبان است و مقصود را میرساند. اما مهم ترین اصل این است که نباید زیاد نگران اشاره ناشنوایان شد. زیرا آنها به هر وسیله که شده اشاره خواهند کرد و حتی از زیر سنگ هم شده اشاره را پیدا خواهند نمود و بکار خواهند برد. چنانچه ناشنوایان عوام چندین دهه است که بدون دخالت شنواها برای خود زبان درست کرده اند.
مختصری در باره اشاره و تکلم ناشنوایان
دانستیم که اشاره زبانی است که ناشنوایان به علت ناشنوایی آنرا بکار میبرند. پس تا اینجا مسئله ای نیست. حالا می پردازیم به مسئله تکلم ناشنوایان. واقعیت این است که تکلم ناشنوایان در حد اشاره کردن شان قوی و روان نیست. و ناشنوایان اشاره کردن را سریع تراز تکلم کردن می آموزند. یکی از دلایلش سهل و آسان بودن و نیز گرامر آسان آن است. دلیل دومش چشمان هستند که مانع آموختن اشاره نیستند،اما گوش ناشنوا مانع آموختن تکلم است. اینجاست که ناشنوایان خود به خود و بدون اجبار به سوی اشاره کردن کشیده می شوند نه به سوی تکلم کردن. زیرا برای آنها اولی (اشاره) دست یافتنی است و دومی(تکلم) دست نیافتنی. و در این برهه از زمان که امکانات آموزشی برای ناشنوایان مهیاست و تجربیات گفتار آموزی معلمین ناشنوایان افزایش یافته و بهتر شده است، باید بیشتر نگران عدم زبان آموزی رضایت بخش ناشنوایان در ایام تحصیلی یا به عبارت دیگر در " دوران طلایی در مدرسه بودن" شان، شد. یا به عبارت دیگر باید نگران لال یا نیمه لال بیرون رفتن شاگرد ناشنوا از مدرسه بود. زیرا شاگرد اگر بهترین نمرات درسی را گرفته باشد، اما لال یا نیمه لال مانده باشد، در حقیقت بازنده واقعی و اصلی است. زیرا مشکلات آشکار و پنهان بی شمار بعدی در جامعه در انتظارش خواهند بود. به این دلیل که اگر این دوران طلایی در مدرسه بودن بیهوده سوخت و سوز شود،هرگز کوچکترین شانسی برای جبران کردن وقت تلف شده وجود نخواهد داشت، به هیچ وجه من الوجوه! و ناشنوای فارغ التحصیل شده هرگز در حد رضایت بخش سخن نخواهد گفت! و این مسئله عدم تکلم، او را دائم آزار خواهد داد و همیشه از عدم تکلم خود ناراضی خواهد بود و نهایتا این مسئله برایش عقده خواهد شد. و بسیار دیده شده است که او نه تنها از این عقده رنج میبرد، بلکه خود را همیشه حقیر تر از ناشنوایان سخن آموخته میداند و در محافل و مجامع شنواها سعی میکند خود را پشت ناشنوایان سخن آموخته پنهان کند و با سقلمه زدن به ناشنوای پهلو دستی اش یا با اشاره چشم و ابرو و سر به او بگوید که:" تو بگو!". و بسیار دیده شده است که وقتی که ناگهان شنوایی در حضور جمع از ناشنوای تحصیل کرده ی سخن نیاموخته سوالی میکند،او دست و پایش را گم میکند و چهره اش از شرم به سرخی میگراید. زیرا می ترسد که پاسخ دادن و لحن صدایش باعث خنده و استهزای حضار شود و یا میترسد که طرف حالت استفهام به چهره اش بدهد و بگوید:" ها!؟ چی گفتی!؟" و کار از بد، بد تر شود و او بیشتر معذب گردد و در این موقع است که واقعا هم به تته پته می افتد! و نتیجتا این اتفاق برایش خاطره بدی می شود. بنابر این، این معلمین و این محیط مدرسه هستند که به آنها شانس سخن آموختن و راحت بودن و اعتماد به نفس داشتن در میان جمع شنوا را میدهند و لاغیر! و جالب است بدانید که ناشنوایان حتی اگر پیر هم شده باشند، میتوانند اشاره را بیاموزند آنهم در همه جا و در همه موقعیت ها!و همچنین آنها بسیاری از اشارات تازه وارد زبان ناشنوایان شده را با سرعت می آموزند و بکار می برند. اینجاست که میگویم جای نگرانی برای اشاره کردن ناشنوایان نیست! اکنون دانستیم فرق بین زبان آموختن و اشاره آموختن را! اولی فرصتش کم است و شانسش هم خیلی کم و تنها عده قلیلی(معلمین مجرب دوره دیده مقطع ابتدایی) میتوانند سخن گفتن را به ناشنوایان بیاموزند و دومی(اشاره) در تمامی اوقات امکان آموختنش هست و اکثر افراد علاقمند به اشاره میتوانند اشاره را به کودکان ناشنوا یا ناشنوایانی که به عللی نتوانستند اشاره رایج را بیاموزند آموزش دهند. حتی به صورت تغییر شکل یافته و ناپخته و غلطش را. حتی پدر و مادر کودک ناشنوا هم میتوانند اشارات را در همه جا صحیح یا ناشیانه بیاموزند و به فرزندشان یاد دهند و کودک میتواند بعد ها اشاره غلط آموخته را اصلاح کند، اما والدین هرگز نخواهند توانست بدون آموزش دقیق قبلی توسط معلمین مجرب کلمه ای صحیح را به کودک ناشنوا بیاموزند! برای آموزش زبان اشاره می توان همه جا و در هر شرایطی و در هر زمانی کلاس درست کرد و هر ناشنوای آشنا به زبان اشاره و هر شنوای اشاره آموخته هم میتواند معلم اشاره شود و اشاره یاد دهد. ولیکن برای زبان آموختن به ناشنوایان فقط فقط مدارس مجهز به داشتن کادر آموزشی متخصص و مجرب می توانند از پس این کار مشکل بر آیند. و واقعیت مسلم این است که حتی بزرگ ترین استادان سخن و ادب دانشگاه ها هم نمیتوانند بدون دو سه سال دوره تربیت معلم استثنایی را دیدن کلمه ای صحیح به دانشجویان ناشنوای زبان نیاموخته بیاموزند. و هیچ ناشنوایی حتی با بالاترین مدرک تحصیلی و تخصصی هم نمیتواند تلفظ کردن تنها یک حرف صحیح را به ناشنوایان بیاموزد، زیرا چه بسا خودش مقدار کم یا زیادی از حروف و کلمات را غلط تلفظ کند! یکی از آنها خود من دیپلم گرفته هستم که گاهی کلمات را با زیر و زبر اشتباهی میگویم و صدای تلفظ بعضی از حروف به گوشم نمی رسد. و واقعیت مسلم این است که با توجه به ناشنوایی شاگردان ، و با توجه به حجم زیاد دروس درسی، دوران زبان آموزی در مدرسه بس کوتاه و گذراست. در حقیقت تکلم یاد دادن به ناشنوایان کاریست بس دشوار، ولی ممکن و سودمند و لازم و واجب. و عامل دشواری زبان آموزی به ناشنوا همانا" ناشنوایی " اوست. " ناشنوایی" حکم سد بلند و نفوذ ناپذیر را دارد. یا به عبارت دیگر حکم ترمز قفل شده را دارد.اتومبیل اگر ترمزش قفل شود به هیچ وجه نمیتواند حرکت کند، مگر اینکه مکانیک استاد و مجرب ترمز را باز کند. بنابر این" ناشنوایی" نمی گذارد ناشنوا سخن گفتن را بیاموزد مگر اینکه معلمین کار آزموده بتوانند با متد های کشف شده بر مشکل " ناشنوایی" غلبه کنند و دستگاه سخن گفتن فرد ناشنوا را بکار اندازند. و مهم ترین اصل این است که در زمانیکه ناشنوایان محصل هستند، باید تا پایان فارغ التحصیلی حداقل 100 تا و حد اکثر 500 تا کلمه را برای بیان کردن بیاموزند. و اگر بتوانند کلمات بیشتری یاد بگیرند نور علی نور، و صد البته این بستگی به استعداد یاد گیری شان دارد. پس واقعیت مسلم این است که معلمین مقطع ابتدایی ناشنوایان در حکم فرشتگان نجات هستند و قدر و منزلت شان را باید بسیار دانست و جهت کسب رضایت آنان باید بسیار کوشید. پزشک جراحی که با عملیات جراحی بیمار را از مرگ و درد و مصائب زندگی نجات میدهد، در حقیقت فرشته نجات است و حق زیادی به گردن بیمار دارد. و ارزش کار معلمین گفتار آموزی ناشنوایان هم کمتر از چنین پزشکانی نیست. چنین معلمان گرانمایه ای دنیای جالب و پر امیدی را برای ناشنوایان به ارمغان می آورند و ناشنوایان سخن آموخته از بسیاری جهات نسبت به ناشنوایان سخن نیاموخته برتری می یابند و به همه کس فخر می فروشند و سروری میکنند و به معنای واقعی کلمه خود را خوشبخت میدانند. ضمنا آموختن کلمات با تلفظ صحیح به ناشنوایان کمک می کند تا بتوانند در مواقع ضروری و همچنین در مواقع وقوع خطرات طبیعی یا انسانی مثل آتش سوزی و سیل و طوفان و زلزله و تصادفات و غیره متکی به خودشان باشند و خودشان سخن بگویند و امکان ارتباط گفتاری با مدد کاران و آتش نشانان و پزشکان اورژانس و پلیس و نیز مردم عادی کمک کننده، برای شان آسان و بی دردسر و میسر باشد. واقعیت مسلم این است که در تمامی اوقات حساس و نیز در تمامی مصائب، رابطین نمیتوانند در یک چشم بهم زدن همچون فرشته نجات از غیب پیدای شان شود و برای ترجمه به ناشنوایان کمک کنند. در اروپا در این موارد پیش بینی های مهم و ضروری را کرده اند و رابط به حد کافی تربیت کرده اند تا آنها از نظر تورم بیکار نشوند و هم چنین مدتها در انتظار کار و دریافت حکم ماموریت به سر نبرند و وقت کافی جهت کار کردن داشته باشند و ناشنوایان با توجه به وقت کافی ای که برای کارهای اداری و دادگاهی و ضروری دیگر دارند قبلا از آنها وقت بگیرند.
حالا برویم سر موضوع فرعی: بد نیست بدانیم که دنیای حیوانات هم بی زبان نیست!همه ما گفتگوهای زنبوران عسل و مورچگان را دیده ایم. بسیاری از شنواها هم زوزه های گرگها را شنیده اند . و زیست شناسان ثابت کرده اند که زوزه ها یا سخن گفتن گرگها از فواصل دور،خبر از وجود یا عدم وجود شکار یا دشمن می دهد.آنها (گرگها) اینگونه با هم ارتباط گفتاری بر قرار می کنند و راز دوام و بقای شان هم در همین سخن گفتن یا زوزه کشیدن پر رمز و راز است. علم و دانش انسان به مرحله ای از پیشرفت و تکامل رسیده است که میتواند به گرگها زبان ارتباطی یاد بدهد. پس ناشنوایان هم باید از موهبت سخن گفتن و داشتن زبان ارتباطی با افراد جامعه برخوردار باشند. خوانندگان میتوانند جهت اطلاع بیشتر از زبان آموزی گرگ ها توسط انسان ، به داستان" آقا ورنر و گرگهایش" تالیف اینجانب که در سایت بنیاد پژوهشهای ناشنوایان موجود است رجوع نمایند.
چه باید کرد تا شاگردان گفتار بهتری داشته باشند؟
احتمالا بسیاری از والدین چنین سوالی را میکنند.آنها وقتی که می شنوند که کودک شان پس از مدتها سکوت یا به عبارت دیگر لالی، ناگهان زبان باز کرده است و کلماتی را بر زبان می آورد که مدتها قادر به گفتنش نبوده، شگفت زده شده و خوشحال می شوند. یا به قول معروف گل از گل شان می شکفد! و آرزو میکنند که کودک شان بیشتر و بیشتر سخن گفتن را بیاموزد و در این زمینه استقلال داشته باشد و کمتر متکی به پدر و مادر و سایر اعضای خانواده باشد. بر آورده شدن این آرزو غیر ممکن نیست. تنها راهش این است که والدین باید با معلم ها همکاری صمیمانه داشته باشند. بهترین کار این است که خودشان با کارشناسان و مدیران و معلمان در زمینه همکاری کردن جهت سخن آموزی مشورت کنند تا بلکه بتوانند هفته ای چند ساعت در اوقات بیکاری در کلاس خاص شرکت کنند و توسط معلمان کودکانشان فوت و فن آموزش گفتار را ببینند و این روش را در خانه در هنگام گفتگوی عادی یا کتاب خوانی برای فرزندشان بکار ببرند و مسلم است که نتایج رضایت بخشی گرفته خواهد شد و مهم تر از همه اینکه گنجینه لغوی کودک پر بار و غنی خواهد شد. چنانچه به تجربه دیده شده است که پدران یا مادرانی که یا خود آموزگار ناشنوایان شدند یا به نحوی از انحا روش گفتار آموزی به ناشنوایان را آموخته اند، فرزندان شان بهتر گفتگو کرده اند و گنجینه لغوی غنی تری داشته اند. بنابر این فراموش نکنیم که مدرسه و خانه برای آموزش گفتار به ناشنوایان مکمل یک دیگر هستند.
در خاتمه بد نیست یاد آوری کنم خدمت والدین گرامی کودکان ناشنوا که فراموش نکنند این آرزوی مرحوم جبار باغچه بان بود که تمامی ناشنوایان ایران زبان باز کنند و لال نمانند. او اعتقاد داشت که مردم کوچه و بازار حرف دل و درد آدم لال را نخواهند فهمید. واقعا حق هم داشت. آدمی که دهانش بسته باشد،از کجا میتوان پی به مکنوناتش برد؟
آیا ناشنوایان از اشاره کردن لذت می برند؟
پاسخش مثبت است!آنها از اشاره کردن با ناشنوا یا ناشنوایان لذت وافر می برند.همانطور که شنوایان هم از گفتگو با یکدیگر لذت می برند. و اما مسئله مهمی که از دید بسیاری پنهان مانده است این است که بسیار دیده شده است که ناشنوایان از اشاره کردن با شنوایان لذت زیادی نمیبرند. در این موضوع رازی هست. و آن این است که ناشنوایان بخوبی متوجه دشواری شنوایان در فهمیدن زبان اشاره آنان می شوند. و مسلم است که اینگونه ندانستن اشارات و دشواری فهم حرف ناشنوایان اثر روانی خودش را بر ناشنوا می گذارد و او را وادار میکند که یا زود حرفش را بزند و یا کوتاه بگوید و مزاحم شخص شنوا نشود.به همین علت است که دیده نشده است که بین ناشنوا و شنوا گفتگوی صمیمانه و لذت بخش و طولانی انجام شود.حتی دیده شده است که بین دو شنوا با دو زبان مادری گوناگون گفتگو ها کوتاه و غیر دلچسب است!و آنها فقط برای رفع نیاز با هم گفتگو های کوتاه میکنند .و ناشنوایان وقتی که بهم دیگر می رسند،ساعتها خستگی ناپذیر با یکدیگر گفتگو می کنند،شنواها هم همینطور.و این طولانی گفتگو کردن گاهی شگفتی آور است!انگار در دستهای ناشنوایان و در دهان شنواها موتورهای حرکت دهنده تعبیه شده است با باطری های خاص!موتور دست ناشنواها در تاریکی از کار می افتد!انگار این روشنایی است که باطری موتور دستها را شارژ میکند و در تاریکی باطری از کار می افتد!اما باطری موتور دهان شنواها از جنس دیگری است و
شب و روز فعال مایشا است!و دلیل آنهم، عشق سخن گفتن است که باطری موتور دهان را دائم شارژ
میکند!
پس نتیجه میگیریم در روشنایی میتوان اشاره کرد در تاریکی نه.اما در تاریکی میتوان سخن گفت،زیرا گوش اجازه عملیات دهانی را در تاریکی هم میدهد نه چشم!
آیا ناشنوایان حرف زدن را دوست دارند؟
خوشبختانه پاسخش مثبت است.و وقتی که آنها می بینند آشنا و غریبه ی ناآشنا به زبان اشاره از طریق شنیدن متوجه منظور آنها می شوند،لذت وافر می برند. و بسیار دیده شده است که ناشنوایان به نیمه شنوایان حسرت خورده اند و به آنها گفته اند که :" خوش به حالت که خوب حرف میزنی! کاشکی منهم مثل تو خوب حرف میزدم!" به این دلیل ناشنوایان سخن گفتن را نیز دوست دارند که می بینند برای ارتباط گفتاری با آشنا و نا آشنا متکی به کسی نیستند!و احساس غرور میکنند.و وقتیکه می بینند که در میان جمعیت زیاد غریبه،توانسته اند به نانوا و بقال بگویند:" چهار تا نان!" یا " نیم کیلو عدس!" و از رهگذری بپرسند:" میدان محسنی کجا است؟" (چه با بیان کردن فعل چه بی گفتن فعل) و نانوا و بقال و رهگذر متوجه منظورشان میشوند لذت می برند و به خود می بالند. پس فراموش نکنیم همانطور که اشاره نیاز درونی ناشنوایان است،گفتار هم نیاز اجتماعی آنهاست.آنها به هردو زبان نیاز بسیار دارند.و واقعیت مهم این است که پدر و مادر و برادر و خواهر همیشه برای ناشنوایان نمی مانند تا به جای آنها با آشنا و غریبه حرف بزنند. همانطور که شنواها هم برای پیشرفت در تحصیلات و داشتن شغل و موقعیتهای مناسب اجتماعی نیاز به آموختن زبان دوم یا زبان خارجی دارند.آیا آموختن زبان خارجی برای شنواها سخت است؟احتمالا در آغاز سخت است، ولی بعدا در آموختن سریعا پیشرفت میکنند. حتما هم نیاز نیست که همه شنواها زبان خارجی را بسیار عالی و در سطح ممتاز بیاموزند. بسیار دیده شده است که شنواها زبان خارجی را در سه اندازه مختلف آموخته اند: ضعیف - متوسط - قوی. و خواه نا خواه با همین اندازه زبان آموختن در جامعه بیگانه یا جامعه خود رفع نیاز کرده اند. بنابر این سخن گفتن برای ناشنوایان هم به همین شکل است. آنها در ابتدا سختی می کشند و بعد راحت تر و بیشتر می آموزند و گروهی از ناشنوایان حرف زدن را در حد ضعیف می آموزند و دسته ای دیگر در حد متوسط و گروه سوم در حد قوی!و اتفاقا هر سه گروه هم از آموختن زبان گفتاری لذت میبرند و گاهی با یکدیگر برای سخن گفتن با شنواها مسابقه میدهند یا به عبارت دیگر حرف همدیگر را قطع میکنند تا خود متکلم وحده باشند و بیشترین ارتباط گفتاری با شنواها را داشته باشند! و بسیار دیده شده است که ناشنوایان عوام یا به عبارت دیگر ناشنوایان مدرسه نرفته حسرت تکلم کردن ناشنوایان تحصیل کرده را خورده اند و از آنها خواسته اند تا سخن شان را برای شنواها ترجمه کنند! ضمنا دیده شده است که سخن گفتن حتی در حد متوسط به ناشنوایان اعتماد به نفس شایان توجهی داده است و روحیه شان را قوی کرده است و آنها در بر خورد با مشکلات اجتماعی جسور تر از آنهایی هستند که در گفتار بسیار ضعیف هستند. چون آنها میدانند که مجهز به سلاح سخن گفتن شده اند و با این سلاح تا نیل به مقصود مبارزه و ایستادگی کرده اند و برای پیشبرد هدفشان موفقیت کسب نموده اند. و بسیار دیده شده است که ناشنوایانی که زبان گفتاری را در حد متوسط آموخته اند، بیشتر با جامعه معاشرت میکنند و کمتر گوشه گیری را پیشه می نمایند. ندانستن،انسان را گوشه گیر و خجالتی و محتاط و همراه با احساس غریبگی کردن بار می آورد. بنابر این ناشنوایانی که در مدرسه بیشترین بهره را در آموختن زبان گفتاری میبرند موفق تر و خوشبختر از ناشنوایانی هستند که زبان را به خوبی نیاموخته اند. مسلم است اینگونه ناشنوایان نسبت به ناشنوایان آموزش دیده روحیه ضعیفی دارند و بیشتر هم دهن بینی و منفی بافی می کنند. بنابر این در این مبحث نتیجه میگیریم که اشاره و گفتار به مثابه یک زبان ،لازم و ملزوم هستند،منتهی هر یک با روشهای دیگر بکار برده می شوند.و ناشنوایانی که هردو زبان را بکار ببرند، موفق تر از ناشنوایانی هستند که فقط اشاره را بکار میبرند. حتی دیده شده است که خانواده ناشنوایی که یک عضو ناشنوای آنها گفتار را در حد متوسط بکار میبرد، همه اعضا متکی به این فرد شده اند!و بخوبی میدانند که این عضو دو زبانه میتواند مشکلات و موانع را بر طرف کند! میتوان گفت که این عضو، طبق قانون نانوشته سخنگوی خانواده ناشنواست: چه پسر بچه باشد چه دختر بچه!
کدام روش بهترین روش برای تحصیلات ناشنوایان است؟
مطمئنا این سوالی است که بسیاری از کارشناسان و مدیران و آموزگاران ناشنوایان از خود کرده اند.
باید بگویم نه سیستم آموزشی "اشاره اشاره" مفید است و نه سیستم آموزشی" شفاهی شفاهی". نه میتوان اصرار به یاد دادن اشاره مطلق کرد جهت بهتر آموختن معلومات و تخصص به ناشنوایان و نه میتوان اصرار به یاد دادن با روش شفاهی مطلق نمود! زیرا روش اولی زیان بخش و مردود است و روش دومی محال و غیر قابل پیاده شدن! باید حد وسط را گرفت، باید روش " مکتب آموزشی باغچه بان " را انتخاب کرد . همان روشی را که در دهه های 30 و 40 در مدرسه باغچه بان به مدیریت مرحوم باغچه بان و نیز در مدارس اروپایی آن زمان حاکم بود. یعنی باید تعادل بین گفتار و اشاره و لبخوانی و الفبای گویا(در اروپا منهای الفبای گویا) برقرار کرد. بعلاوه بالا بردن کیفیت آموزشی شاگردان جهت جذب سریع آنها به بازار.اتفاقا با توجه به مدارک موجود و شواهد انکار ناپذیر، این روش آخری آقای باغچه بان بسیار درخشان و موفقیت آمیز بوده است. و تمامی فارغ التحصیلان آنجا یا توانستند سریعا جذب بازار کار شوند، یا پس از اتمام دوره دانشگاهی در ایران یا در خارج جذب بازار کار شده و از شغلها و در آمدهای خود راضی شدند. بد نیست در اینجا مختصری از موفقیتهای ناشنوایان بهره برده از" مکتب آموزشی باغچه بان " در دهه های 30 و 40 بنویسم و لازم است که توضیح دهم اکثر ناشنوایان نامبرده در زیر جزو نسل سومی های مدرسه باغچه بان یوسف آباد تهران بودند:
1_ آقای ساسان عبدالعظیمی یکی از بزرگترین آرشیتکتهای ناشنوای دنیاست. هنوز در دنیا هیچ ناشنوایی نتوانسته است مثل آقای عبدالعظیمی پروژه های بزرگ و دشوار مهندسی را به عهده گیرد.شرکت مهندسی آمریکایی ای که آقای عبدالعظیمی در آنجا کار میکنند،گاهی پروژه های مشکل ساختمانهای بیش از ده طبقه را به ایشان می سپارد! و اعضای هیئت مدیره شرکت به علت اعتمادی که به کار و نبوغ ایشان دارد ، ایشان را هم عضو هیئت مدیره کرده اند!کاری بس نادر! بد نیست بدانید این شرکت در لس آنجلس واقع است.
2_ مرحوم فرید بزرگی یکی از تکنیسینهای خوب کارخانه هواپیما سازی لاکهید بود.
3_ آقایان مصطفی خدا بخش و سعید صدر دانش و خانم ناهید قاضی زاده و نیز خانم مهین بهادری همسر مرحوم ابوالقاسم هاشمی (از نسل دوم) هنر مند بزرگ و معلم سابق اینجانب در سرامیک سازی، بزرگ ترین مربیان آموزشگاه نظام مافی شدند و دهها شاگرد خوب از زیر دستان ایشان رد شدند.
4_ آقای محسن موسوی به مدت8 سال بهترین معاون و خدمتگزار خانه فرهنگی جوانان ناشنوا و بهترین همکار گروه زبان اشاره و نیز بهترین بازیگر تئاتر ناشنوایان در قبل از انقلاب شدند. هنوز هیچ هنرمندی نتوانسته است به استادی آقای موسوی در تئاتر بازی کند.
5- آقای سیامک اشرفی نیا بهترین هنرمند در تئاتر و پانتومیم و هنر شعبده بازی شدند. و نیز در کارهای هنری و فنی ابتکارات جالبی کردند.و همسر ایشان هم به نام خانم زهرا اسدی بهترین بازیگر زن شدند و پس از چند دهه هنوز هیچ جانشینی برایشان پیدا نشده است.
6_ آقایان مسعود سعادتی و خسرو خوشپور( هر دو از نسل چهارم) بهترین نقشه کشان وزارت آموزش و پرورش شدند.
7_ مرحومه شهلا راسخی بهترین شاگرد در درس شیمی بودو و بعد بهترین دبیر ورزش ناشنوایان شد.
8_ آقایان حسین لوح موسوی و بهرام شوقی و خانم منیژه صباغ همسر آقای شوقی و آقای پرویز رابط که مقیم آمریکا هستند در شغلها و تحصیلات خود موفقیتهای جالبی کسب کردند.
9_ آقای ایرج ختایی بهترین حسابدار بانک بازرگانی شد.
10_ آقایان اکبر آقا خانی و مجید رضا خان(نسل چهارم) و منوچهر خواجه زاده هم اشخاص موفقی بودند در شغل ها و موقعیتهای اجتماعی.
11- آقای محمد شایان جواهر ساز و جواهر فروش موفقی شد و بخوبی با مشتریان بحث و گفتگو میکرد و پاره ای اوقات مشتریان مشکل پسند جهت مشاوره به ایشان مراجعه میکردند. به احتمال قوی ایشان در این لحظه ایام بازنشستگی را می گذراند.
و بودند شاگردانی که در شغلهای آزادی مثل مکانیکی و برق کاری و کارهای مختلف فنی و صنعتی موفقیتهای شایان توجهی کسب نمودند و باعث افتخار جامعه ناشنوایان و نیز والدین خود شدند.
خلاصه اگر بخواهم از تمامی شاگردانی که از " مکتب آموزشی باغچه بان" نهایت استفاده را بردند نام ببرم لیست بلند بالایی می شود و از حوصله این مقال خارج.
امید است که در مباحث بعدی باز هم در مورد " مکتب آموزشی باغچه بان " بیشتر بحث کنیم.