gototopgototop
English French German Italian Portuguese Russian Spanish

مقالات

ارتباط

نوشته های انتخابی

من و تو و ما

شعر تقدیم به روزبه قهرمان و یاران بنیاد پژوهشهای ناشنوایان ایران
مـــن و تــــو و مــــا یار را من اگر نستا [ ... ]


ادامه ...
 

چهره های ماندگار

خانه زبان اشاره ناشنوایان زبان اشاره فارسی نظرات روزبه قهرمان درباره سلسله مباحث زبان اشاره
نظرات روزبه قهرمان درباره سلسله مباحث زبان اشاره چاپ
■ نوشته : روزبه قهرمان   
نظریاتی در مورد مجموعه مقالات ارزشمند که به صورت " سلسله مباحث زبان اشاره " توسط جناب آقای کامران رحیمی نوشته شده ، به شرح زیر آورده می شود با اُمید اینکه مورد پسند ایشان که در نزد من همیشه عزیز و محترم هستند ، قرار گیرد.

البته باید ابتدا از ایشان سپاسگزار باشم که انرژی و وقت گرانبهای خویش را صرف تهیه چنین مجموعه مقالات کرده اند با اُمید اینکه کمکی به خوانندگان و علاقمندان برای فهم و درک ویژگیهای زبان های اشاره طبیعی و استاندارد شده کرده باشد.

با ارادت فراوان : روزبه قهرمان

 

 


یک) کاملاً مشخص است که زبان مورد استفاده ناشنوایان ایران ، از نوع زبان اشاره طبیعی است و در آن ، از چهار اشاره ، گفتار ، الفبای گویا و لبخوانی استفاده می شود.
البته باید این را هم یادآوری کرد که اغلب پژوهشگران و متخصصان در زمینه زبان اشاره ناشنوایان معتقد هستند که گفتار ، الفبای گویا ( و همچنین الفبای دستی در کشورهای دیگر غیر از ایران ) و لبخوانی را باید به صورت خارج از قلمروی زبان اشاره طبیعی در نظر گرفت. در نتیجه ، این زبان را فقط اشارات طبیعی (خود ساخته ای ) تشکیل می دهد.


دو ) کاملاً موافق هستم که موضوع مخالفت با کاربرد زبان اشاره در مدرسه ناشنوایان از زمانی شروع شده که آقای محمود پاکزاد و همفکرانش از آقای جبار باغچه بان و طرفدارانش جدا شدند و برای خود مدرسه ای با روش شفاهی تاسیس کردند.
البته خود والدین با جبار باغچه بان هم بگو و مگو داشتند که چرا جبار تمام توجه آموزشی خود را بر روی تقویت گفتار بچه های ناشنوایشان متمرکز نمی سازد. همین اینان به دور آقای پاکزاد و دوستان معلم اش جمع شدند و آواز جدایی از خط مشی آموزش جبار باغچه بان را بر زبان آوردند. در واقع ، بدون استقبال والدین بچه های ناشنوا از تصمیمات دو معلم جوان و دست پرورده آقای جبار باغچه بان یعنی پاکزاد و حقیقت ، مدرسه نیمروز هیچگاه پا نمی گرفت. شما این نکته را قبول دارید؟
جالب این است که با وجود گذشت چهل و پنج سال ، هیچگاه به تشریح و تجزیه و تحلیل این واقعه پرداخته نمی شود که متاسفانه ضرباتی به وضعیت آموزشی ناشنوایان در ایران وارد گردیده و تشکیلات آموزشی آن دچار دو پارگی گردیده و به دنبال آن ، در روند رشد و تکامل زبان اشاره فارسی اختلالی بوجود آمده و بذر اختلافات در مورد زبان اشاره از همانجا بوجود آمده است و تاکنون همچنان ادامه دارد. همه ما ناشنوایان همچنان باید تاوان اینگونه اختلافات را بپردازیم بدون اینکه نقشی در ایجاد آن داشته باشیم. این یک موضوع کوچکی و پیش پا اُفتاده که نیست.


سه ) کاملاً با نظر شما موافق هستم که به صرف اینکه روش اجرای الفبای گویای باغچه بان چون یک دست نیست و یا کاملاً در هوا به کار برده نمی شود ، نباید یکسره به دنبال درست کردن الفبای دستی فارسی رفت.
در اینجا ، اطلاعات مربوطه را که از قبل دارم ، می نویسم:
من از قول چند مسئول آموزشی شنیده بودم که در حدود سال پنجاه و شش شمسی ، بخشنامه ای از دفتر کودکان استثنایی کشور با امضای آقای محمود پاکزاد به تمام مدارس ناشنوایان در شهرستانها همچون مشهد ، تبریز ، اصفهان فرستاده که در آن ذکر شده است که میزان استفاده از الفبای گویای باغچه بان و کلید زبان برای آموزش به کودکان ناشنوا باید هر چه بیشتر محدود گردد. البته متاسفانه تاکنون هنوز نتوانستم به کپی اینگونه سند دست یابم تا صحت چنین نقل قول را بسنجم. چون در اوایل ماههای پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ، اغلب مکاتبات اداری ارزشمند بایگانی شده در موسسات ناشنوایان متاسفانه نابود شدند.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ، آقای محمود پاکزاد که در سال پنجاه و هشت شمسی بازنشسته شده ، با کمک از عنوان و قدرت دبیر کلی کانون ناشنوایان ایران موفق به اتمام بنای ساختمان کنونی مدرسه نیمروز به سال 1362 شمسی گردیده است. در حالیکه مدرسه
باغچه بان شماره یک محروم از کسب هرگونه موضع حمایتی کانون ناشنوایان ایران در مقابل تصمیمات شتابزده مسئولان امور کودکان استثنایی بوده و محتمل لطمات زیادی گردیده است و در نهایت ، بسیاری از ابداعات و روشهای خاص آموزشی خود جبار باغچه بان به کنار گذاشته شده است.
مسلم است که کنار گذاشتن الفبای گویای باغچه بان آنهم بدون هر گونه الفبای جایگزینی ، براحتی امکان پذیر نیست لذا آقای محمود پاکزاد کم کم به فکر تهیه الفبای دستی فارسی در محل کانون ناشنوایان ایران اُفتاده با اُمید اینکه بشود جای الفبای گویای باغچه بان را بگیرد. بعد از برگزاری چند جلسه مشورتی با حضور سه ناشنوا که سواد قابل توجه را داشتند ، نمونه الفبای دستی مصوب تهیه شده و آن را با اسم همکاردیرینه اش " شهبازیان " طی یک نامه رسمی مهمور به آرم کانون ناشنوایان ایران به تمام شعبات کانونهای در سراسر کشور فرستاده گردیده است تا مورد استفاده همگان قرار گیرد.
البته آقای پاکزاد نه تنها هیچ اعتقادی به استفاده الفبای دستی شهبازیان در مدارس ناشنوایان را نداشت ، بلکه به کار بردن الفبای گویای باغچه بان را مفید نمیدانست. لذا در پای نمونه الفبای دستی شهبازیان ، این نکته دیده می شود: این علایم برای استفاده افراد ناشنوای بزرگسال در خارج از محیط های آموزشی است و استفاده از آن در محیط های آموزشی مجاز نمی باشد.
پس هدف اصلی پاکزاد از تهیه الفبای دستی شهبازیان ، فقط رقیب تراشیدن جهت الفبای گویای باغچه بان بوده. همانطوریکه مدرسه نیمروز را برای رقابت با مدرسه باغچه بان بر پا ساختند. این واقعیت را همگان بخوبی می دانند هرچند تلخ هم باشد.


چهار) از آنجایی که اعضای گروه اشاره بهزیستی هیچ برنامه ای برای تهیه الفبای دستی فارسی نداشتند ، بعد از دریافت سئوالات گیج کننده کسانیکه نمونه الفبای دستی شهبازیان را دیده بودند ، به فکر پایان بخشیدن هرج و مرج احتمالی اُفتاده و به سراغ نمونه الفبای دستی جولیا سمیعی رفته و بعد از اعمال چند تغییر بسیار جزیی ، آن را در کتاب جلد سوم زبان اشاره برای اولین بار چاپ کرده اند. از این رو ، الفبای دستی شهبازیان به سرعت به فراموشی سپرده شده است و خود پاکزاد هم دیگر دنبالش نرفت.
البته بعدها از همین الفبای دستی منتشره در جلد سوم زبان اشاره برای خلق و تکامل اشارات استاندارد شده ، استفاده های زیادی شده است. من در این زمینه ، یادداشتهایی شامل نمونه اشارات را فراهم کردم اما همچنان ناقص است.


پنج) علت اصلی جولیا سمیعی برای تهیه نمونه الفبای دستی فارسی ، پاسخ به تقاضای دوست ناشنوای آمریکایی اش " دکتر سیمون کارمل " بود که این را برای چاپ در کتابش می خواست. جالب این است که اینگونه تلاش جولیا سمیعی همراه با حمایت مستقیم خانم ثمینه باغچه بان بود و دوستان ناشنوای گروه اشاره سازمان ملی رفاه ناشنوایان هم کمکش کردند.
بعدها ، یک روزی باید وقت کنم که یک سری مکاتبات میان جولیا سمیعی و دکتر سیمون کارمل را دوباره از نو و با دقت بخوانم تا متوجه مسایل پیش آمده جهت خلق اولین الفبای دستی به نام جولیا سمیعی را بشوم.
شما در آن موقع ، تا حدودی در جریان کارهای انجام شده توسط گروه اشاره سازمان ملی رفاه ناشنوایان بودید ، حتماً بهتر از من می دانید.


شش ) جالب این است که در این روزها ، گویا فقط یک شخص به طور آگاهانه یا جاهلانه می خواهد به همگان بفهماند که روش آموزشی جبار باغچه بان ، " شفاهی " (!) بوده که تفاوت چندانی با روش آموزشی پاکزاد را نداشت! این ادعای کاملاً نادرست و مردود است. به فرض محال ، پاکزاد با علم به اینکه همان روش آموزشی معلم شان " جبار باغچه بان " را دنبال خواهد کرد. به چه دلیل ، تعدادی از معلمان مدرسه باغچه بان را با خود برده و مدرسه نیمروز را برپا کرده که موجب ناراحتی شدید باغچه بان آنهم در یک سال قبل از درگذشتش گردیده است؟ خود باغچه بان از شدت درد بابت " خنجر خوردن از پشت سر " ، حفظ سکوت و خاموشی را جایز ندانسته و مطالبی در مورد خیانت بانیان مدرسه نیمروز را به عنوان یادگار از خود بر جا گذاشته که در ابعاد وسیع چاپ گردیده است و در اختیار خوانندگان کتاب " حساب " قرار گرفته است. لذا باب بر روی انکار کنندگان بخصوص بانیان مدرسه نیمروز و تعدادی از اولیای شاگردان نخستین این مدرسه که مشوق راه اندازی این مدرسه بودند ، بسته شد.
نکته مهم این است که خود پاکزاد هیچگاه مطالب مندرج شده توسط جبار باغچه بان را تکذیب نکرد و همچنین هیچوقت مدعی نشد که روش آموزشی باغچه بان نیز " شفاهی " است بلکه از طریق مقالاتش و کتابهایش و مصاحبه هایش همیشه سعی در ترسیم یک دیوار بزرگ جدایی میان روش آموزشی خودش با روش آموزشی باغچه بان را داشت و دارد. لذا منهم به نظر ایشان هرچند شاید نادرست هم باشد ، احترام می گذارم که خطاب به تعدادی از ناشنوایان مورد علاقه اش می گوید: " من برای همیشه به روش آموزشی شفاهی پایبند هستم. این عقیده شخصی من است و من نمی توانم عوضش کنم. "
در واقع ، روش آموزشی باغچه بان به طور مطلق " شفاهی " نبوده . بلکه بیشتر به صورت " ارتباط کلی " به نظر می آید. خود جبار باغچه بان هیچوقت اصطلاح " شفاهی " را جهت روش آموزشی خودش به کار نبست. دخترش " ثمینه باغچه بان " که ادامه دهنده روش آموزشی باغچه بان است ، بدرستی آن را روش آموزشی " آزاد " نامید و در این زمینه ، مقاله تهیه کرده و آن را در اختیار بنیاد پژوهشهای ناشنوایان ایران جهت انتشار قرار داده است. اینجانب کاملاً با نظر ثمینه باغچه بان موافقم. خود سلسله مقالات کامران رحیمی که از شاگردان نخستین ثمینه باغچه بان می باشد ، بخوبی در مورد اینگونه روش آموزشی " آزاد " توضیحاتی نوشته که کاملاً متفاوت با روش آموزشی شفاهی است. در نهایت ، من خوشبختانه گزارشات تهیه شده توسط بازدید کنندگان آمریکایی را که اکنون در کتابخانه دانشگاه گلودت نگهداری می شود، در اختیار دارم که شامل بازدید از مدرسه باغچه بان در قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران است. این گزارشات بخوبی نشان می دهد که روش آموزشی مورد استفاده مدرسه باغچه بان که مدیریت آن بر عهده ثمینه باغچه بان است ، تحت عنوان " شفاهی " نبوده است. اما از مدرسه نیمروز به عنوان پیشگام روش آموزشی شفاهی در ایران یادی شده است !!! این کاملاً به مذاق محمود پاکزاد و همفکرانش خیلی خوش می آید که با آگاهی کامل ، در مقابل جبار باغچه بان جبهه گرفتند. در این زمینه ، خیلی هم حق دارند. اما آنچه مورد نظر اینگونه آقایان نیست که از این راه ، چقدر صدماتی بر پیکر آموزشی ناشنوایان ایران و همچنین روند تکامل زبان اشاره فارسی ناشنوایان را وارد ساختند.
در این زمینه ، باید یک روز وقت کنم یک مقاله کامل به همراه اسناد تاریخی را تهیه کنم تا پوچ و توخالی بودن حرف آن شخص مدعی بخوبی آشکار گردد.
بخوبی یاد دارم که خود پاکزاد در هنگام مصاحبه با نشریه کودکان استثنایی در پانزده سال پیش ، با اعتماد به نفس بی نظیری که داشت ، روش تلفیقی برای آموزش ناشنوایان را نیز مفید دانست که شاگردان ناشنوا را به مدارس عادی می فرستند. مادر من که از معلمان باسابقه مدرسه ناشنوایان مشهد هستند ، بعد از خواندن متن مصاحبه یاد شده ، رو به من کرده و با ناراحتی گفته: " فاجعه در راه است و حتی گریبان خود مدرسه نیمروز را هم خواهد گرفت. " اکنون پانزده سال که گذشت ، من به صحت پیش بینی و هوشمندی مادر خودم پی می برم چون پاکزاد اکنون واقعاً عاجز از نجات مدرسه کم جان نیمروز (مدارس باغچه بان که هیچ!) از چنگال جنبش ویرانگر آموزش تلفیقی است و دارد تاوان داشتن غرور و عدم مشورت با رهبران ناشنوا را پس می دهد. اخبار بسیار ناگواری در مورد تاثیرات تخریبی آموزش تلفیقی بر روی سیستم آموزش کنونی ناشنوایان در ایران مرتب به دستم می رسد. جا دارد که مسئولان کانون ناشنوایان ایران و انجمن ناشنوایان ایران در این زمینه ، تصمیمات واحدی بگیرند قبل از اینکه خیلی دیر بشود.


قسمت چهارم و پنجم مقاله از همین سلسله مباحث را هم خواندم که رویهمرفته خوب بود. اما متاسفانه من وقت چندانی ندارم که نظریات خود در رابطه با این دو قسمت را به نظریات فوق اضافه کنم. حتماً بعدها ، اینکار را انجام خواهم داد.

من همچنان مشتاق خواندن مقالات ارزشمند جناب آقای کامران رحیمی هستم که در اختیار بنیاد پژوهشهای ناشنوایان ایران خواهد گذاشت. شاد و سلامت و سربلند باشید مثل همیشه.


 

مطلب های مرتبط:

سلسه مباحث زبان اشاره (1)

سلسه مباحث زبان اشاره (2)

سلسه مباحث زبان اشاره (3)

سلسه مباحث زبان اشاره (4)

سلسه مباحث زبان اشاره (5)

 

آیتم های مرتبط