|
سلسله مباحث زبان اشاره (3) |
|
|
■ نوشته : کامران رحيمي
|
سلسله مباحث زبان اشاره (3)
باز هم در باره الفبای گویا
در مبحث دوم مختصری در مورد الفبای گویا گفتیم.در این مبحث باز هم بحث را دنبال میکنیم:
قبلا دانستیم که الفبای گویای اولیه باغچه بان حکم لوکوموتیو کمکی را داشت.و مسلم است که هر چیز تازه ساخته شده خواه نا خواه به مرور زمان و به حکم قانون طبیعت و قانون تغییر و تحولات اجتماعی، بخصوص نیاز ها و توقعات جدید مردم، رو به کهنگی و فرسودگی میرود وکار آیی اولیه اش را از دست میدهد. تازگی و طراوت اولیه اش را از دست میدهد. سرعت و نرمی وانعطاف اولیه اش را از دست میدهد.و به جایی میرسد که احساس میشود که دیگر بدرد نمیخورد و یا کار چندان مفیدی ازش بر نمی آید.ویا احساس میشود که نمیشود کاریش کرد.و یا حس می شود که میتوان کاریش کرد و باید تغییر اساسی در آن داد.یا به عبارت دیگر تعمیرات اساسی اش باید کرد.و یا در بعضی ممالک همان اسباب اولیه را به همان شکل اولیه نگه میدارند و با تقویت کردن آن و رفع عیوب و نواقصش بار دیگر برای به خدمت گرفتن آماده اش میکنند.پس لوکوموتیو کمکی ناشنوایان ایران از دهه 40 به بعد نیاز مبرمی به روغنکاری اساسی و تعویض یدکی های فرسوده و از کار افتاده و نا کار آمد داشته است.
ولی متاسفانه چنین نکردند و اهمیتی هم بدان ندادند. و بعضی ها میخواستند مثل بعضی ممالک دیگر به کلی میراث سنتی و تاریخی را بدور بیاندازند و لوکوموتیو های جدید تری با شکل و شمایل جدید تر تهیه کنند.و اما بعضی ها می گفتند نه!این لوکوموتیو یادگار تاریخی ماست.آینه تمام نمای تاریخ گذشته ماست.همان بهتر که شکل و اسکلت اولیه اش دست نخورده بماند و درونش را تغییر دهیم و تعمیرات اساسی اش کنیم تا برای چند دهه دیگر باز هم قابل استفاده باشد و نسلهای بعد با دیدن و سوار شدن بر آن، تاریخ وسنت وسختی کشیدنهای اجداد را با پوست و گوشت خود لمس کنند.و چنین است که شما در بعضی از کشورهای اروپایی می بینید که با وجود داشتن قطارهای مدرن و سریع السیر برقی که عین هواپیما نرم و برق آسا روی ریلها در تردد هستند، همچنان در گوشه و کنار مملکت شان همان لوکوموتیوهای بخاری و لق لقی بیش از صد سال عمر کرده را به امر مسافر کشی و بار کشی وامی دارند!چرا؟زیرا آنها میخواهند که تاریخ شان و هویت تاریخی شان به کلی از دیده ها و یاد ها نرود.و بعضی از کشورها هم اصلا روی خوش به قطار های برقی و اصولا مظاهر تمدن جدید نشان ندادند و همان لوکوموتیو های بخاری شان را نگه داشته و از آن بهره میبرند. درحالیکه در جاده هایشان اتومبیلها و کامیونها و اتوبوسهای آخرین مدل به فراوانی در حرکت است!و این نشان میدهد که پول تعویض لوکوموتیوها را دارند،ولی نمی خواهند چنین کنند. پس الفبای گویای باغچه بان هم برای ناشنوایان و معلمین از نظر سمبولیکی همین سرنوشت را داشته و دارد. و تمامی شاگردان خود را همان شاگردان کلاسهای اولیه باغچه بان میدانند و تمامی معلمین هم خودشان را رهروان آقای جبار باغچه بان. این بود جنبه سمبولیکی الفبای گویای باغچه بان. و اما اگر از زاویه علمی بدان بنگریم پی خواهیم برد که این الفبای گویا گنجینه بس مهمی در آموزش و پرورش ناشنوایان با میدان عملیاتی بس وسیع و شگفت آوری بوده و هست.و با وجود داشتن اشکالات و نارساییها، خدمات مهمی به سخن گفتن محصلین ناشنوا کرده است و ضمنا کار معلمان را آسان نموده است و مهم تر از همه رضایت دانش آموزان و والدین شان را جلب کرده است. بنابر این به بوته فراموشی سپردنش یا بی اعتنایی کردن به آن اشتباه است.و نمیشود به صرف اینکه این روش چون یک دست نیست و یا کاملا در هوا بکار برده نمیشود، پس بایستی الفبای دستی فارسی را ساخت!برای من حیرت آور است وقتیکه دیدم یکی از معلمان با سابقه مدرسه نیمروز به نام خانم روزیک شهبازیان ، اقدام به درست کردن الفبای دستی فارسی نموده است. یا گروه زبان اشاره بهزیستی هم همین کار را انجام داده است.اقدام گروه اشاره بهزیستی را تا حدودی میتوان نادیده گرفت. به این علت که دست اندر کاران آن یک ساعت در کلاس ناشنوایان معلمی نکرده بودند تا تاثیر معجزه مانند الفبای گویا در سخن آموختن به شاگردان را لمس کنند، ولی خانم شهبازیان که عمری معلم ناشنوایان بوده است و به قول معروف عمری پای تخته سیاه گچ خورده است، و از همه مهم تر اینکه جزو پیروان آقای پاکزاد بوده و هست و همه میدانند که آقای پاکزاد یکی از مخالفان اشاره بوده است،چرا باید کاری انجام دهد که باعث حیرت شود!مخالفت با اشاره کجا و ساختن الفبای دستی کجا! آنهم الفبای دستی ای که کمک چندانی به تلفظ کردن نمیکند. باید گفت اگر تصمیم گرفتن ایشان برای تغییر روش آموزش ناشنوایان صحیح بوده است،پس چرا انگلیسی ها که زبان مادری شان عین آمریکایی ها انگلیسی است چنین نکرده اند؟منظورم این است که چرا انگلیسی ها الفبای دودستی شان را مثل آمریکایی ها یک دستی نکردند و بالعکس امریکایی ها هم همینطور؟میتوان گفت حتما دلایل علمی داشته که دست به چنین اقدامی نزده اند.من فکر میکنم هر کشوری که آموزش و پرورش ناشنوایانش طولانی بوده و ضمنا در همه جای مملکت ریشه دوانیده باشد مسئولانش دست به چنین ریسکی نزده اند.یکی از دلایلش به نظر من حساس بودن و شکنندگی ناشنوایان از نظر روحی و فکری نسبت به تغییر و تحولات بزرگ است که باعث سردر گمی و از نو تجربه اندوزی و دور انداختن بودجه و ثروت مملکت است و بد تر از همه کار را از صفر شروع کردن است. دلیل دیگرش احتمالا دلایل روانشناسی و جامعه شناسی خاص ناشنوایان بوده است.خلاصه کار را از صفر شروع کردن یعنی هرچه رشته بودند را پنبه کردن!و اما کشورهایی که خط آنها لاتین بوده و اما نه الفبای گویا داشتند و نه الفبای دستی، آمدند الفبای دستی را برگزیدند و می توان گفت که اقدامشان تا حدود زیادی صحیح بوده، مثل کشورهایی همچون آلمان و سوئیس و اطریش. زیرا آنها از اول چیزی نداشتند که مجبور باشند دور بیندازندش و روش جدیدی را انتخاب کنند که باعث کار بیشتر و صرف بودجه بیشتر شود.و اما ما که آموزش به ناشنوایانمان خیلی بهتر از مال اروپائیان و آمریکائیها بود و چرا باید تقلید میکردیم از کشورهایی که مجبور بودند تغییرات مختصری به آموزش و پرورششان بدهند، در حالیکه آنها می بایست از ما تقلید میکردند! به قول حافظ:
و آنچه خود داشت ز بیگاه تمنا میکرد!(1)
در این مورد باز هم در مبحث چهارم بیشتر بحث خواهیم کرد.
پانویس:
(1) معنی بیت:وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد:
چیزی که خود داشت از بیگانه بآرزو می خواست.
شرح از دکتر خلیل خطیب رهبر.دیوان غزلیات حافظ شیرازی.صفحه194.چاپ چهارم. 1366 نشر کتابفروشی صفی علیشاه.
شرح اینجانب برای ناشنوایان: حافظ میگوید وقتیکه ما چیزی داریم و مفید است ، پس لازم نیست که از بیگانگان خواهش کنیم که عین همان چیز را به ما بدهند! مثال اول:ما خودمان پارچه درست میکنیم و میتوانیم کت و شلوار بدوزیم،پس لازم نیست که برویم پیش خارجی ها و التماس کنیم که برای ما کت و شلوار بدوزند!
مثال دوم: ما سالها الفبای گویا داشتیم و این الفبای گویا بهترین روش درسی برای ناشنوایان بوده است، اما آنرا کنارش گذاشتیم و رفتیم از بیگانگان خواهش کردیم که به ما الفبای دستی یاد بدهند! در حالیکه آنها باید می آمدند پیش ما و از ما درخواست کمک میکردند!حافظ چه قشنگ مشکل ما ایرانیان را گفته است.
کامران رحیمی
تیر ماه 1389 |